<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>وبخند</title>
<link>http://webkhand.blogfa.com/</link>
<description>غیر از طنز همه چی تعطیل!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 01 Aug 2009 21:31:59 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>یک آدم نما: رابطه ی من و حضرت آقا رابطه ی پدر و پسری است!</title>
<link>http://webkhand.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ناطق سپس افزود: «پدر و پسر دعوا کنند، ابلهان باور کنند!» اینکه بین یک پدر و پسری مرافعه پیش بیاید طبیعیست. اصلاً اگر پیش نیاید یک جای کار بدجوری می لنگد و چه بسا در موارد اینچنینی دست عوامل بدخواه بیگانه هم در میان باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از حضّار سوال کرد: با احتساب گفته ی حضرتعالی آن پدر و فرزندهایی که بینشان شکرآب نیست غیر آدمیزادند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ناطق لبخندی زد و گفت: پس چه؟ آدمیزادند؟! معلوم است که نیستند. آدم عاقل باید روابط حسنه اش را با ابوی اش به گونه ای جلو ببرد که حسادت همسایه ها و سایر اهالی منزل را بر نیانگیزد. یعنی با پا پس زدن و با دست پیش کشیدن، یا شاید هم بالعکس! ولی نکته ی مهم اینجاست که نباید پدر و پسرها خیلی هم قربون صدقه ی هم بروند، اگر بروند آنوقت است که چشم بقیه از حسادت بترکد و بپاچد به در و دیوار. برای همین است که گهگداری خوب است با هم دعوا کنند، تو سر و کلّه ی هم بزنند، حرف هم را سبک کنند و بگویند «گور بابای فلانی، گفته که گفته، برای خودش گفته» و بعد همان کار خودشان را بکنند و طرف را به هیچ جایشان حساب نیاورند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این لحظه بغضی توی گلوی ناطق نشست، سرش را دور از میکروفن گرفت، از روی میز دستمالی برداشت و فین کرد. بعد هم یکی دو قورت آب خورد و ادامه داد: خدا اموات همه ی جمع حاضر را بیامرزد. آقام وقتی بچّه بودم ترکه ی انارین کف پام می زد، فلفل می گذاشت روی زبانم، یک وقتهایی هم که آمپرش بالاتر بود با انبر داغم می کرد! ولی همیشه جلوی بقیه تعریف می کرد «من از این دنیا همین بنده زاده را دارم که خدا برایم نگهش دارد الهی. قرار است نام و رسم خانوادگی را همین پدرسوخته حفظ کند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوباره ناطق سرش را گرفت آنطرف ودستمال برداشت و ... . سرفه ای کرد و گفت: اصلاً یک وقتهایی میشد پدرجانم از داربست مو آویزانم میکرد تا درس عبرتی بشوم برای سایر حضرات، یا مجبور می شدم پشت در بخوابم. اینها مهم نیست، مسائل داخلی است که به احدی مربوط نمی شود و نبایداز چهار دیواری خانه درز کند بیرون. فوقش بچه میمیرد، باغچه را می کنند و چالش می کنند. چیزی که زیاد است از این بچه مچه ها! ولی مهم اینست که آدم اگر پسرش کوتوله و خرفت و ملنگ هم باشد باید جلوی سایرین ازش تعریف تمجید کند و &quot;آقازاده آقازاده&quot; از دهنش نیافتد بلکه دیگران جرات نگاه چپ کردن به او را به خود راه ندهند. حکایت خاله سوسکه و پای بلوری فرزندش!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شخصی داخل جمعیت گفت: ولله پدر ما نه پوست از سرمان کند نه توی گونی مان کرد ببرد بیابان ولمان کند. همیشه هم جلو و پشت دیگران مجیزمان را گفت و لوسمان کرد. نه کسی حسودی کرد و وردی خواند که بلائی سرمان آمده باشد نه حرفمان افتاد سر زبان این و آن که مثلاً این پدر و پسر باهم اختلاف دارند. این چه مرضی است که آدم آن کارها را بخواهد بکند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ناطق پوزخندی زد، سرش را خاراند و گفت: شما نمی دانید. من از روی سند حرف می زنم. به شما اطلاعات غلط داده اند، اسنادش هم موجود است! کلاً «چوب بابا گله هرکی نخوره خله» شما نخورده اید و این حرفها را می زنید عیب کار از بنده و ابوی مرحومم نیست که. هست؟؟! شاید ننه ی شما اسپند دانه ای چیزی بافته بوده بالاسر خانه تان آویزان کرده بوده. ننه ی ما که از این هنرها نداشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اواخر جلسه ناطق تصریح کرد: از این دعواها همیشه بوده. حالا هم هست. بعدا هم تمام نمی شود. مطمئن باشید هیچ پدری به بد پسرش راضی نیست، نمی خواهد یک مو هم از تنش کم بشود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;صدای داد کسی آمد که: پس پسر چه؟ اگر روزی رسید که برای ارث خوری کلّه ی پدرش را هم زیر آب کرد حکمش چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ناطق تاب نیاورد و کفشش را به طرف چانه ی همان شخص پرت کرد. بعد هم جلسه شلوغ شد و حرفهای ناطق ناتمام ماند...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 21:31:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webkhand&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>webkhand</dc:creator>
<guid>http://webkhand.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زیور عشق نوازی نه کار هر مرغیست!</title>
<link>http://webkhand.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;خیلی وقت است که به دلیل مشغله های مرغی(!)-قاطی مرغها شدن و این صحبتها!- فرصت نوشتن پیدا نکرده ام، بخشهایی از مطلبم را که 5-6 ماه پیش یادم نیست در کجا (احتمالا نشریه حدیث زندگی) چاپ شد با موضوع نه چندان بی ارتباط «عشق» اینجا و کاملش را در ادامه ی مطلب قرار داده ام تا اگر دوست داشتید بخوانید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... اینکه از هر زاویه ای می شود به عشق نگاه کرد و تلنگری به آن زد، هم خوب است و هم بد. به قول معروف از آن خرهاست که می توان با هر چوبی آن را زد و به هر طویله ای آن را راند. در هر مغز و مُخی هم متناسب با ظرفیتش جا می شود!...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... عشق هم زیادش خوب نیست؛ آنوقت است که کوه کنی و سربه بیابان گذاری و گذر از هفت خوان و چه و چه در پی دارد. اگر هم امروزی تر باشد که جار و جنجال و قهر و فرار از کانون داغ خانواده و این قبیل اتّفاقات روی شاخش است!...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... نمونه ی معروفش همین (یا همان) مجنون که شهره ی آفاق است و همه می شناسیمش. آنقدر بی خورد و خوراک شد، خماری و بی خوابی کشید، سر به بیابان گذاشت و کلّه ی مردم زمان خودش را کچل کرد تا آخرِ سر، پادشاه را هم ضلّه و عبیر کرد؛ او هم با وصفیات آب و لعاب داری که از زبان مجنون شنیده بود خواستار دیدار لیلی شد. لیلی را آوردند؛ یک دختر کم ابرویِ یک وریِ کچلِ خِپِلِ سیاه (نه سبزه!) با دماغی به قاعده ی این هوا! همه ی دربار مانده بودند گیج و ویج و حیران که مجنونِ فلان فلان شده عاشق چی چیِ لیلی شده است. این است فلسفه ی عشق؛ «اگر در دیده ی مجنون نشینی» و این حرف ها...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... نمونه ی مجنون و لیلی توی فرهنگ و آثار پارسی کم نداریم. شیرین و فرهاد، خسرو و شیرین، بیژن و منیژه و قس علیهذا. بین آثار غربی های ملحد و شرقی های کمونیست هم مانند رومئو و ژولیت، رز و جان، هایوتا و آمیئوری، جومونگ و سوسانا(!) و غیره زیاد پیدا می شود. همه ی این عاشقانه ها یا آخر و عاقبت خوشی پیدا نکرده اند یا اگر هم به سرانجام رسیده اند در طی مسیر و کسب نتیجه، دمار از روزگار بانیانشان درآمده!...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... به قول مولانا «چاره ای کو بهتر از دیوانگی؟». این دیوانگی از آن دیوانگی های دفعتی و هردمبیل و قضاقورتکی نیست هان. این دیوانگی، حاصل عاشقی و زدن به سیم آخر از نوع کنترل شده و خودخواسته اش است. خوبی اش هم همین است که می شود توجیهی برای هر چیزی تراشید و با گفتن «من عاشقم» از شرّ نگاه های زاویه دار و غُرغُرهای خشونت بار خلاص شد و دیوانگی را بهانه کرد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... وقتی سعدی (علیه الرحمه) اینگونه گفته چه توقّعی می شود از جوان امروزی داشت که نصف اشعارکتب فارسی اش متعلّق به گلستان نویس و بوستان پرور است؟! تازه اگر فرض را بر این بگذاریم که ابیاتی مثل «پرده بردارز رخسارکه دیدن داری/ سر برآور ز گریبان که دمیدن داری» از کلیم کاشانی را نخوانده و نشنیده باشند! اینجسات که وجوبِ وجود بازوهای برخوردی مثل ارشاد (چه گشت، چه وزارتخانه اش) بیشتر احساس می شود...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... عیّاری و رندیِ خواجه ی شیراز، از همه ی اشعارش مشخّص است و در این میان ساقی و شاهد هم شاهدند! به قول خودش «شاهد و رند و نظر بازم و می گویم فاش/ تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام». هیچکدام از این هایی که حافظ گفته در دسته بندی هنرهای هفت گانه نمی گنجد ولی به هر حال هرکدام هنریست برای خودش و حافظ هم با این حساب، اوّل و آخرِ هرچه هنرمند بوده است!...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... جای دیگری هم فتوا داده که «هر آن کس که در این حلقه نیست زنده به عشق/ براو نمرده به فتوای من نماز کنید» که من خودم شخصاً نمازگزار صف اوّل صفوف اینچنینی خواهم بود...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... نمی خواهم صغری کبری بچینم که عشق مُرد، یا فاتحه ی عشق را باید در این زمانه خواند، نه. هنوز هم شاید باشد مواردی ازعشق و عاشقی که ارزش قصّه پردازی و فیلمنامه شدن را داشته باشد ولی غالب عشق های امروزی قابل اعتنا نیستند. «فلان پسر می خواسته زنگ بزند به موبایل پدرش اشتباهاً شماره ی دختر ناشناسی را گرفته؛ بعدش هم عذر خواسته و گفته اگر ممکن باشد بازهم در فرصت مقتضی مزاحمتان بشوم! در جواب فرد مورد مزاحمت واقع شده که دلیل را جویا شده، عرض کرده: شنیدن صدایتان باعث شد دلم قیلی ویلی برود!» یا «فلان دختر که در بهمان سایت معلوم الحالِ دوست یابی خورده به تور یک پسر بیست و شش ساله ی خدمت رفته، با مدرک کارشناسی ارشد که ساکن زعفرانیه و پدرش صاحب شرکت واردات-صادرات است. با قد یکصد و هشتاد و پنج و دو دهم سانتیمتر و چشمان آبی و موهای خرمایی. طرف، شک هم نمی کند برای شصت و چندمین بار رفته باشد سرِکار!» یا «فلان دانشجو (پسر و دخترش توفیری نمی کند) دو روز نشده رفته دانشگاه، برمی گردد اظهارمی کند دریچه های جدید نور از جانب یکی از همکلاسی ها رو به زندگی اش باز شده! بعدش هم یک ازدواج مختصر و مفید دانشجویی که به لطف دولت و دانشگاه ها با وام های چند صد هزار تومانی تمامی سدهای موجود بر سر راه امر مبارک ازدواج برچیده شده و به لقای یکدیگر نائل می آیند.» یا «فلان آدم ماشین گیرش نمی آمده، کسی پیدا شده ترمزی زده و او را رسانده (حالا بماند که چه موقع و کجا)، بعدش هم بادا بادا مبارک بادا!»...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;...مشکل اینجاست که عادتمان داده اند روی هر حسّ و حالی که اسمی برایش پیدا نمی کنیم، نام&quot;عشق&quot; را بگذاریم و خلاص. نباید فراموش شود به قول حافظ «زیور عشق نوازی نه کار هر مرغیست!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلامت و پایدار باشید و زیر سایه ی عشق، برقرار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Jul 2009 11:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webkhand&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>webkhand</dc:creator>
<guid>http://webkhand.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدنبال آلودگی شدید هوای کشور فاش شد</title>
<link>http://webkhand.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;بدنبال آلودگی شدید هوای کشور فاش شد&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در پی احاطه شدن آسمان ایران توسط انواع آلاینده های جوّی، سخنگوی دولت انگشت اتهّام را مجدّداً به سمت گروه های معترض به نتایج انتخابات 22 خرداد نشانه رفت. در این نشست خبری که بین باقی مانده ی خبرنگاران که هنوز سر از اوین در نیاورده اند برگزار شد، غلامحسین الهام اظهار کرد: «بدون نام بردن مستقیم از شخص خاصی همینقدر بگویم کسانی که قصد زیر سوال بردن عملکرد ما در انتخابات را داشتند طی اقدامی از پیش تعیین شده و سازمان یافته با تحریک ذرّات معلّق گرد و غبار اقدام به آلوده کردن فضای سیاسی کشور نموده اند» ایشان در پاسخ به سوال خبرنگاری که خواستار توضیحات بیشتر بود اضافه کرد: «برادران خدوم ما در عبادتگاه(وزارت اطلاعات سابق) تایید کرده اند که این اغتشاش در لایه های زیرین جو، و با هماهنگی بین منافقین و مقادیری از خس و خاشاک صورت پذیرفته است» الهام در حالی که زیر لب غرغر می کرد و کلماتی را می گفت که از انعکاس آن شرم داریم به سخنانش ادامه داد: «هماهنگی ها توسّط عده ای از اطرافیان آقایان موسوی و کروبی و همکاران رجوی در قرارگاه اشرف انجام شده و بدست توده هایی پرفشار در خاک عراق و عربستان سعودی به مرحله ی اجرا درآمده است» ایشان در مورد اینکه کارمندان اطلاعات این اطلاعات را از کجا بدست آورده اند تصربح کرد: «بخشی از این توده های فوق الذّکر با کمال رضایت به ارتباط خود با گروهک های بیگانه و استعمار پیر انگلستان اقرار کرده اند که البته فیلم اعترافات آنها هم درحال صداگذاری و میکس است و در صورت لزوم از طریق رسانه ی ملّی پخش خواهد شد» در این میان صدای یکی از حضّار در جلسه به گوش رسید که سوال کرد: «شما که گفتید اسم از شخص خاصی نمی برید!» الهام سریعاً جواب داد: «آقایان کروبی و موسوی از دید ما اصلاً آدم محسوب نمی شوند که نام بردن از آنها بر ما ایرادی وارد بکند» صدای همان شخص قبلی در حالی که مدام ضعیف و ضعیف تر میشد به گوش می رسید که: «مگر از اطرافیان این اشخاص کسی هم خارج از زندان هست که بخواهد کار هماهنگی را انجام داده باشد؟!» و پاسخ غلامحسین الهام واضح بود: «یکی دو نفری باقی مانده بودند که به لطف حق تعالی و امداد غیبی امام عصر، به دست سربازان گمنام امام زمان دستگیر شده و الآن در راه اوین هستند!» صدای تکبیر خبرنگار روزنامه ی کیهان آخرین صدایی بود که در این کنفرانس خبری به گوش می رسید...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Jul 2009 20:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webkhand&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>webkhand</dc:creator>
<guid>http://webkhand.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طنز در طنز!</title>
<link>http://webkhand.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=6&gt;انتخابات ریاست جمهوری دهم ایران&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پی نوشت: به بالای صفحه دقت کنید. نوشته ام «غیر از طنز همه چی تعطیل!» و چه طنزی از این بهتر؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 14 Jun 2009 11:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webkhand&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>webkhand</dc:creator>
<guid>http://webkhand.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این طرف انتخابات اون طرف انتخابات هرطرف انتخابات!</title>
<link>http://webkhand.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;آگهی های انتخاباتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; به عده ای بیکار و دست از جان شسته، جهت فعالیتهای شدید انتخاباتی نیازمندیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;مسئول ستاد فلانی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر به من رای ندهید خیلی نامردید؛ همین!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; یک ساعت سوئیسی اعلا جهت بیدار نگهداشتن کاندیداها در صبح شمارش آراء به مزایده گذاشه می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;کاسب وقت شناس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نیازمندیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به تعدادی متن سخنرانی، متناسب با حال و هوای انتخابات نیازمندیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; -   اگر می خواهید به رئیس جمهور آتی غبطه نخورید؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;-   اگر دنبال شعارهای ایده آل و دست اول می گردید؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;-   اگر می خواهید چهار سال تمام عکستان را بر در و دیوار ببینید؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;-   اگر می خواهید با یک تیر، هزار و یک هدف همزمان را بزنید؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;-   اگر می خواهید متون سخنرانیتان اشک درآر و اثرگذار باشد؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;وقت را از دست ندهید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;با انجمن نویسندگان نخبه ی «باری به هر جهت» تماس بگیرید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من فعلاْ خاطر شما را خیلی می خواهم، شما چطور؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;کاندیدای محبوب و مردمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اگر از فقر آهن رنج می برید، اگر توی عمرتان دو وعده ی پیاپی کباب نخورده اید، اگر فرق سینه ی مرغ را با کت و بالش نمی دانید، اگر سالهاست گوشت قرمز از سبد خانوار شما خط خورده، اگر نمی خواهید زیر خط فقر هلاک بشوید، وعده ی ما ستاد انتخاباتی ما!  
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;توصیههاییبرایسادیمیشدن(انتخاباتی!)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   روبروی ستاد انتخاباتی اصولگراها، شعار حمایت از اصلاح طلبان را سر بدهید و بالعکس!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   یک برگه با مضمون تشویق مردم به عدم شرکت در انتخابات، روی شیشه ی ماشین فرمانده سپاه ناحیه بچسبانید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   توی یک میتینگ انتخاباتی بروید پشت تریبون و از برنامه های خودتان در صورت پیروزی در انتخابات صحبت کنید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   با سنگ بزنید شیشه ی ستاد کاندیدای محبوبتان را خرد و خاکه شیر کنید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   خانمهای محترم، همسرانتان را تهدید کنید که اگر به کاندیدای مورد علاقه ی شما رای ندهد مهرتان را می گذارید اجرا!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   پشت شیشه ی ماشینتان پوستر هر چهار کاندیدای حاضر در انتخابات را در کنار هم قرار دهید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;گفت و شنود انتخاباتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;(۱)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; -  الو، سلام. برنامه ی &quot;صباحی با رئیس جمهور آینده&quot; ی رادیو؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   سلام از ماس پدرجان. بفرمائید، درست گرفتین&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   من درخواستی از رئیس جمهور آینده دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   امیدوارم ایشون پای رادیو باشن و بشنون. بگو پدرجان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   پسرِ ناخلفِ یتیم مرگ شده ی جزّ جگر زده ی من، یکی از مفسدین اقتصادیه. هرچی تو این سالا من و ننه ش منتظر شنیدن خبر مرگش از اخبار شدیم بی فایده بود. از رئیس جمهور آینده میخوام بیش از این مارو منتظر نذاره، آخه معلوم نیس عمرمون قد بده!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;(۲)&lt;/STRONG&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   آقا این چه وضعشه؟ چه مملکتیه درست کردین؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   علیک سلام قربان!! مگه چی شده که انقد توپتون پره؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   به رئیس جمهور آتی بگین روی واحدای صنعتی بیشتر نظارت کنن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   چطور مگه؟ حتما چنین نظارتی از طرف وزارتخونه ها اعمال میشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   آقاجون، کیفیت لوله های ساخت داخل پائینه، همین الان دارم از زیر یه متر و نیم آب باهاتون قُل قُل قُل...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   الو... الو...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;(۳)&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-  الو، من از شما می خوام توی انتخابات شرکت نکنید. ما یه گروهیم که مردمو ترغیب به رای ندادن می کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   آخه دلیلی واسه این کار وجود نداره. ما باید همه توی سرنوشت کشورمون شریک بشیم. باید رای بدیم. باید...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   یعنی شما و بقیه بچه های رادیو قبول نمی کنین که رای ندین؟! حتی اگه بهتون پول بدیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   نخیر، ما هیچ وقت زیر بار همچین خیانتی نمیریم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-   آفرین به غیرت توی ایرانی، درود بر تو! اونطرفو نیگا کن، شما در مقابل دوربین مخفی قرار دارین!!&lt;BR&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; شماره ی جدید نشریه ستون آزاد منتشر شده است. ندیده ام و نمی دانم توفیق چاپ نصیب چندتا از مطالب فوق شده است!! می توانید نسخه ی اینترنتی نشریه را در &lt;A href=&quot;http://sotooneazad.info/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; دیده و دانلود کنید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 21:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webkhand&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>webkhand</dc:creator>
<guid>http://webkhand.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تشابه دولت نهم با عدد 13!</title>
<link>http://webkhand.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;علاوه بر عدد ۱۳&lt;/STRONG&gt;،&lt;STRONG&gt; چیزهای دیگری هم هستند که بتوانند نحوست به بار بیاورند!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; در پی اوج گرفتن اتهامات علیه دولت خدوم و مهرورز ده منهای یکم، بر آن شدیم تا با بهره بردن از نظرات کارشناسان اجتماعی، سرخط بزرگترین معضلات اجتماعی این سالهای اخیر را به شرح ذیل در اختیار خوانندگان قرار دهیم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; 1)&lt;/STRONG&gt;      &lt;B&gt;بحران فقدان شوهر:&lt;/B&gt; نمی شود اتّخاذ سیاست خاصی را مایه ی ایجاد این بحران در حد وسیع معرفی کرد ولی چیزی که مشخص است حتی حربه های قدیمی شماره دادن خیابانی و یا تهیّه و تکثیر و توزیع جزوات دانشگاهی هم  در این دولت نتوانسته به کاهش این معضل عظمی کمک کند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; 2)&lt;/STRONG&gt;      &lt;B&gt;افزایش تولید ناخالص علم:&lt;/B&gt; آقای رئیس جمهور بعد از پدرکشتگی بی سابقه با دانشگاه آزاد و عیادی معلوم الحال آن، به گسترش دانشگاه پبام نور همّت گمارد و با افتتاح رشته های مهندسی و تخصصی در مدارج کارشناسی ارشد به بالا در این دانشگاه، تولید علم داخلی را ناخالص کرده و به خاک سیاه نشاند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; 3)&lt;/STRONG&gt;      &lt;B&gt;به اضمحلال کشاندن اقتصاد آمریکا و در نتیجه کل دنیا:&lt;/B&gt; دکتر احمدی نژاد در کنفرانسهای بین المللی ادّعای مدیریت جهانی را سرلوحه ی برنامه اش قرار داد و ترس امریکا از تئوریزه کردن اقتصاد جهانی توسط احمدی نژاد، موجب غافل ماندنشان از تولیدات صنعتی و در نتیجه ورشکستگی و فلاکت بنگاه های اقتصادی آمریکا من جمله جنرال موتورز و غیره گردید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; 4)&lt;/STRONG&gt;      &lt;B&gt;بحران مسکن و کمبود مکان:&lt;/B&gt; افزایش های نجومی قیمت مسکن چه در سطح خرید و فروش و چه در سطح رهن و اجاره، موجب شد تا علاوه بر اینکه جوانان نتوانند از اوقات بیکاری شان بهره ی کافی و وافی ببرند، زوجهای جوان و سایر افراد خانه بدوش هم با مشکل مواجه شده و خانه بدوش تر از گذشته شوند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; 5)&lt;/STRONG&gt;      &lt;B&gt;بازی با احساسات پاک جوانان توسّط گشت ارشاد:&lt;/B&gt; چه بسیار دختران و پسرانی که دست در دست عشقهای افلاطونی و اساطیری خود، به دام ون های گشت ارشاد افتاده و به مراکز مجهول الموقعیّت انتقال یافتند. این یک روی سکّه است و لطمه دیدن روحیّه ی لطیف آنها بر اثر گرفتن تعهّدنامه، روی دیگر سکّه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;STRONG&gt;6)&lt;/STRONG&gt;      &lt;B&gt;تقویّت روحیه ی نشاط و احیای هرزگی:&lt;/B&gt; مدیران لایق فعلی، تک تک اقداماتشان را با طنز گره زده بودند، بطوری که در این چهار سال کاری نکردند مگر اینکه قبل از اقدام، صرف و سود طنزپردازان و سوژه سازان را مدّ نظر قرار دهند! گرچه طنز به خودی خود چیز بدی نیست، ولی وقتی افراد با خواندنش از خود بیخود شوند حتماً تاثیراتش بد خواهد بود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; 7)&lt;/STRONG&gt;      &lt;B&gt;بحران دکترین تخصّصی:&lt;/B&gt; مناظره های تخصّصی علاوه بر آشکارکردن حلقه های قدرت، بخش دیگری از نظام را هم به چالش کشید و آن، همانا کمبود کارشناسان خبره و دکترای تخصّصیست که در این چند وقت اخیر تمام این کمبود ها را احمدی نژاد یکّه وتنها جبران کرده بود ولی باید برای سالهای آتیِ بدون احمدی نژاد، چاره ای اندیشید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; 8)&lt;/STRONG&gt;      &lt;B&gt;بحران کمبود بنزین:&lt;/B&gt; کمبود بنزین و جیره بندی آن، نه تنها حمل و نقل مملکت را دچار مخاطره کرد بلکه عده ای دیگر مانند اشخاصی که از زندگی در این کشور سیر شده بودند را برای خودسوزی، و مسافرکش های پسر با نیّات خدا پسندانه را برای رساندن خواهران دینی به مقاصد مورد نظر، دچار اخلال و مشکل کرد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; 9)&lt;/STRONG&gt;      &lt;B&gt;کمبود آب، برق، گاز، تلفن والباقی موارد:&lt;/B&gt; جیره بندی آب، قطعی گاز در زمستان های استخوان شکن و قطعی برق در گرمای خفه کننده ی تابستان، در سالهای اخیر چیزی نیست که از یادمان رفته باشد. تاثیرات منفی اش از برنامه های تلویزیونی که نیاز مبرم به آب بستن دارند گرفته تا ایجاد مقدمات ازدواج که نیاز به تعرفه های مناسب مخابرات دارد، همه و همه در زندگی مردم مشهود وملموس است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;STRONG&gt;10)&lt;/STRONG&gt;  &lt;B&gt;گرانی خوراک و اشاعه ی ضعف جسمانی&lt;/B&gt;: طبق آمارهای دولت نقل از بانک مرکزی، جداول و گرافها حکایت از افزایش وزن متوسط سالانه در مردها از هفتاد کیلو به هشتاد و هفت و نیم کیلو و در زنها از سی و چند کیلو به حوالی پنجاه کیلو دارند! چیزی که مردم با نگاه کردن به هیاکل خود و خانواده شان، و همچنین استفاده از یک ترازوی سالم غیر دولتی به آن معتقد نیستند و رسیدن کارد به استخوان و آب شدن گوشت تنشان، گواه ضعف جسمانی شدید است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; 11)&lt;/STRONG&gt;  &lt;B&gt;از بین رفتن روحیه ی کمال طلبی در جامعه:&lt;/B&gt; بسیاری از روان شناسان عقیده دارند احمدی نژاد در سخنانش، با تصویر کردن کشوری فوق پیشرفته و غرق در نعمات اقتصادی و رفاهی، باعث شده تا بسیاری از ایرانیان ازفرط خوشی سکته کرده و با سرعت تمام، به دیار باقی بشتابند. آنهایی هم که زنده مانده اند، حس کمال جوئی و زیاده طلبی در وجودشان مرده و منطقی در پس حیاط در ایران نمی بینند و تصمیم دارند از این شرایط به جائی بگریزند که شرایط اقتصادی و رفاهی نامیزان باشد تا دلیلی برای فعالیت و تکاپو در خود ببینند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; 12)&lt;/STRONG&gt;  &lt;B&gt;دامن زدن به بیکاری:&lt;/B&gt; این گزارش توسط کارشناسان اقتصادی تهیه نشده و تنها دلیلی که برای افزایش نرخ بیکاری به ذهنشان رسید، همانا غلامحسین الهام بود که بر بیش از شصت و اندی صندلی دولتی به صورت گردشی تکیه زده است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; 13)&lt;/STRONG&gt;  &lt;B&gt;تقویت فرهنگ فحّاشی:&lt;/B&gt; بدلیل ترسمان از مفعول واقع شدن، از بسط این مورد می پرهیزیم و به ذکر سه نام بدون توضیحات اضافه بسنده می کنیم. اول؛ سرکار خواهر محترم فاطمه رجبی، دوم؛ برادر ارزشی و بهتر از جان آحاج حسین شریعتمداری و سوم؛ دکتر همه فن حریف، متخصص مغلطه و فنّ بیان، فخر تمام زیبارویان جهان، خود شخص شخیص رئیس جمهور(لامدّظله العالی)!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Jun 2009 10:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webkhand&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>webkhand</dc:creator>
<guid>http://webkhand.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>10 دلیل واضح برای رای دادن به دکتر احمدی نژاد</title>
<link>http://webkhand.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;هرکسی&quot; ممکن است برای &quot;هرکاری&quot; که تصمیم به انجامش دارد &quot;هردلیلی&quot; بیاورد، ولی این روزها کسانی را می بینم که دلیل و منطقی برای رای دادن به احمدی نزاد نمی بینند ولی داد سخن از حمایت او می زنند. من هم خوب که نگاه کردم دیدم دلیل و منطق همینطور ریخته روی زمین، گفتم چندتا دلیلم را برای حمایت قاطع و تمام الجوانب از این معجزه ی بی بدیل تمام هزاره ها به شرح زیر اعلام کنم. من به فلانی رای می دهم چون:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;1)&lt;/STRONG&gt;  از بچگی علاقه ی خاصی به کارتون پینوکیو داشتم و در حال حاضر شخصیتی تا این حد شبیه به او نمی بینم. چونان یک روح هستند در دو بدن!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;2)&lt;/STRONG&gt;      به داستان چوپان دروغگو عشق می ورزم و در زمانه ی ما، همانا این قصّه همان قصّه است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;3)&lt;/STRONG&gt;      گرچه فلانی مرد عمل نیست ولی به هرحال خوب که بلد است حرف بزند و شعار بدهد، دیگران عرضه ی همین شعاردادن های بی عمل را هم ندارند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;4)&lt;/STRONG&gt;      کشور ایران کشور ادیب پروری است و فلانی از مفاخر ادبیات فارسی است. اگر باور ندارید از آنها بپرسید که &quot;قطعنامه دانشان&quot; پاره شد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;5)&lt;/STRONG&gt;      من از علاقه مندان زبان عرب هستم. اگر کسی را پیدا کردید که بتواند غلیظ تر از فلانی&quot;ح&quot;های «بسم الله الرّحمن الرّحیم» را تلفّظ کند، بگوئید تا به آن یکی رای بدهم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;6)&lt;/STRONG&gt;      به ترکیب گردشی، چه در تیم فوتبال چه کابینه ی سیاسی معتقدم. جابجائی پیاپی وزراء کمک زیادی به کاهش نرخ بیکاری خواهد کرد(البته نقش غلامحسین الهام را هم نباید نادیده گرفت)!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;7)&lt;/STRONG&gt;      عاشق مدیریّت جهانی هستم. ایشان اگر بماند حتماً من هم مدیریت ساخت و ساز کلیه ی بناهای دنیا و متعلّقاتش را بنا به رشته ی تحصیلی ام به دست خواهم گرفت!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;8)&lt;/STRONG&gt;      هیچوقت فکر نمی کردم عمر من و نوه نتیجه هایم به دیدن اضمحلال و نابودی امریکا و انگلیس و فرانسه و بقیه ابرقدرتها قد بدهد. ولی فلانی گفته می دهد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;9)&lt;/STRONG&gt;      ولایت فقیه در ایران یعنی همه چیز. &quot;آقا&quot; هم که یک جورهایی گفته: «من به احمدی نژاد رای می دهم، حالا شما به هر کس می خواهید بدهید»!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;10)&lt;/STRONG&gt;  توی فیلم تبلیغاتی دور قبلش فهمیدم پسرش نمیداند &quot;ویلا&quot; اصلاً چی چی هست! پس این آدم دزدی نیست و در این دزدبازارهرکس دزد نباشد حتماً لیاقت ریاست جمهوری راهم به رغم غرق در توهّم بودنش، دارد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حرف هایم را خلاصه می کنم. به احمدی نژاد رای می دهم چون فلسفه ی ماکیاول را قبول دارم، «هدف» چیزیست که «وسیله» را توجیه می کند. حتی اگر وسیله &quot;مردم فریبی&quot;&quot;جعل آمار&quot;&quot;استفاده از امکانات دولتی برای تبلیغات&quot;&quot;سوء استفاده از امکانات سپاه و بسیج&quot;&quot;به بازی گرفتن مقدسات دینی&quot;&quot;تخریب حلقه های قدرت(!) و مافیها به مقصود حمله به رقیبی که مثلاً با آنها یکبار توی کافی شاپ کافه گلاسه خورده&quot;&quot;اخراج منتقدان و مخالفان&quot;&quot;توسّل به دیکتاتوری&quot;&quot;اتهام زدن به ناموس مردم&quot;&quot;ارث پدری دانستن صداوسیما&quot;&quot;بداخلاقی انتخاباتی&quot;&quot;مایه گذاشتن از تونی بلر و استعمار پیر انگلیس!&quot;&quot;گل گرفتن دهان هرچه نشریه و جریده ی منتقد و ژورنالیست و ناشر کتابهای پرطرفدار&quot;&quot;پشتیبانی از دیوانه هایی مثل فاطمه رجبی و حسین شریعتمداری و الخ&quot;&quot;آسفالت کردن دانشجوهای فعّال و دانشگاه های فعّال&quot; یا هر ترکیبی از موارد بالا که می خواهد باشد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اصلاً رای می دهم پس هستم، رای می دهم تا باشد تا باشم، رای می دهم تا... ولم کنید... دِ به من دست نزن پدر سوخته... چرا منو می برید؟ این لباسا چیه می خواین تنم کنید؟ پس آستیناش کو؟؟! رای... من... دکتر!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Jun 2009 14:16:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webkhand&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>webkhand</dc:creator>
<guid>http://webkhand.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مکتب انتخابات(انتخاباتیزم) قسمت اول</title>
<link>http://webkhand.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیدم در آستانه ی انتخاباتیم؛ گفتم چه کاری بهتر از نوشتن در همین باره؟ ما ایرانیها که اصولاً شناگرهای خوبی در جهت جریان هستیم، بادی به هر جهت بودن هم که از خواص اکثریت ماست. من هم که شخصیتی نیستم بخواهم خلاف جریان در جریان باشم؛ پس با موضوعات انتخاباتی می نویسم علی الحساب تا چه پیش آید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(توضیح ضروری: پاراگراف بالا را بخوانید و هرجایش را نخواستید باور نکنید!)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سیستم تایید صلاحیت های پیشین از جانب شورای محترم نگهبان به من اثبات کرده که اظهار نظر پیش از موعد در مورد افراد تایید صلاحیت شده کار عبثی است. در واقع چطور می شود چیزی را پیشبینی کرد که خود سهام داران و داخل گودها هم نمی توانند به ضرس قاطع در موردش اظهار نظر کنند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس فعلاً از کسانی که هنوز امیدی به تاییدشان نیست چیزی نمی نویسم و صاف می روم سروقت دکتر احمدی نژاد که همه مطمئنیم هرکه تایید نشود ایشان به واسطه ی خدمات شبانه روزی و مهرورزانه ی چهارسال اخیر اگر خودش هم نخواهد از همین الآن، تایید صلاحیت شده به حساب می آید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این آقای دکتر آدم خوبیست. کمتر کسی را می شناسم که به خودش اجازه بدهد با الفاظ رکیک خطابش کند و بدش را بگوید. حالا نمی دانم به واسطه ی رضایت قلبی یا ترسی که علیحده توی قلوب عموم ملت وجود دارد! البته می دانید که توی هر موردی استثناء هم وجود دارد واین مورد هم، استثناء نیست که بخواهد مشمول استثناء واقع نشود(ترجمه ی سلیس ترش می شود اینکه: هستند کسانیکه بی توجه به رضایت عمیق قلبی، زبانم لال زبان به توهین میگشایند و بستگان اناث درجه یک طرف را مورد مرحمت قرار می دهند!) خلاصه که بگذریم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوب است آدمیزاد جسارت داشته باشد و ابراز وجود کند. من خودم به شخصه هرچه دارم از همین ابراز وجودها دارم که در محافل عمومی و خصوصی به کار بسته ام. چیزهایی را هم که ندارم تقصیر خودم است با وجود اینکه می توانستم بیخود و بیجهت توی آن موارد ابراز وجود کنم، نکردم! که اگر کرده بودم الآن مجبور نبودم اینطور با سوز و گداز از نداشته ها بنالم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینها را مقدمتاً گفتم که ادامه بدهم این دکتر احمدی نژاد عجب آدم با دل و جراتیست. آدمیزاد باید یا مغز خر خورده باشد یا خیلی شجاع باشد که بخواهد هنوز روی کارنیامده پا روی دم آقاها و آقازاده ها و مفسدین اقتصادی، یا دانشگاه آزاد و بانیانش، یا اسرائیل و هلوکاست، یا در اواخر لای کار رفتنش پا روی دم سازمان حج و زیارت و مرتبطین امورش بگذارد. از آنجا که من غلط بکنم بخواهم بگویم دکتر از دسته ی اول(مغز خر خورده ها) است، عجالتاً و از سر مصلحت اندیشی مجبورم فرض دوم(شجاع بودن) را بپذیرم! پس همه ی ما باید ببالیم به چنین آدم با دل و جراتی که با یک و نیم متر قد و نهایتاً پنجاه و خورده ای کیلو وزن، اینطور چوب توی سولاخ زنبور می کند. اینکه کدام یک از این اظهار نظرها جواب داد یا به نفع خود سخنران و ملّتش تمام شد شاید کمترین اهمیت را در این میانه داشته باشد. مهم همان ابراز وجود کردن و نظرپراکنی بصورت مستمر و بی وقفه است که ابشان دمشان گرم، هیچجوره مضایقه نکرده اند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به شدت ادامه دارد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 May 2009 21:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webkhand&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>webkhand</dc:creator>
<guid>http://webkhand.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کاریکلماتور(2)</title>
<link>http://webkhand.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱) بعضی ها برای اطرافیانشان سنگ صبورند و برخی دیگر هم، سنگی سخت بر گیجگاهشان!&lt;BR&gt;۲) خواننده ها آخر شب وسعت صدا دارند و خروس ها صبح خروسخوان!&lt;BR&gt;۳) رفت و آمد زیاد خواستگارها به خانه ی دخترک، آنقدر توی دلش قند آب کرد که دست آخر دیابت گرفت!&lt;BR&gt;۴) پیرمرد از وقتی گوش هایش سنگین شده اند به زحمت می تواند تعادلش را حفظ کند!&lt;BR&gt;۵) اعصاب اطرافیانش را اغلب اوقات خط خطی می کرد، همه معتقد بودند ذات او خورده شیشه دارد!&lt;BR&gt;۶) طوفان شدید شب گذشته، دودمان اهالی روستا را به باد داد!&lt;BR&gt;۷) مرد بیچاره زیر مخارج درمان نازائی همسرش، زائید!&lt;BR&gt;۸) همه دنبال راهی برای پیشگیری از بارداری اند و کشاورزان دنبال راهی برای بارور کردن ابرها!&lt;BR&gt;۹) دست درازی اش به سیم برق، به قیمت کوتاه شدن دستش از زندگی تمام شد!&lt;BR&gt;۱۰) آدمِ نَدار دستش به دهانش نمی رسد، چانه اش را می خاراند!&lt;BR&gt;۱۱) جرم محبوسین دیوانه خانه ها، فرار مغزشان است!&lt;BR&gt;۱۲) آقتاب تابستانی، داغِ یخ ها را بر دل یخ فروش می گذارد!&lt;BR&gt;۱۳) یخ ها با دیدن خورشید خانوم، از خجالت آب می شوند!&lt;BR&gt;۱۴) مرد بیچاره از وقتی یک دستش را از دست داده، دستِ تنها کار کردن برایش سخت شده!&lt;BR&gt;۱۵) برخی آدم ها بازیچه ی دست شیطانند. در عوض، بعضی ها شیطان را هم بازی می دهند!&lt;BR&gt;۱۶) نجارِ بت پرست، برای خداوند یکتا دشمن می تراشد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Apr 2009 06:32:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webkhand&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>webkhand</dc:creator>
<guid>http://webkhand.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهاریه+کاریکلماتورهای عیدانه!</title>
<link>http://webkhand.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;این آخر سالیه همه دارن به حساب کتاباشون می رسن. امیدوارم ما هم به حساب کتابامون برسیم. صمیمانه و بی تکلف فقط میگم عیدتون مبارک... برای منم دعا کنید پای سفره هفت سیناتون&lt;/FONT&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://mytasvir.com/photo/gallery/149c20e0a30512.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;کاریکلماتورهای عید محور!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چهارشنبه سوری، سور و سات ترقّه فروشها را جور می کند، و ایضاً متخصّصین سوختگی را!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه از نزدیک شدن سال تحویل خوشحالند جز ماهی قرمز ها!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید سنّت پرورش سبزه ی عید، ریشه در زندگی چارپایان داشته باشد!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوتا از سین های سفره ی معتادها، “سیخ” و “سنگ” است!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;معتادها به جای هفت سین، سفره ی هفت شین می چینند!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای بچّه مدرسه ای ها نحوست چهاردهم فروردین کمتر از سیزدهم نیست!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در تعطیلات نوروزی، تنور دید و بازدید دزدها هم گرم است!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حاصل وصلت میمون ننه سرما و بابا فیروز، شده نوروز!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ایّام نوروز، رژیمی ها هم رژیمشان را به حالت تعلیق درمی آورند!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوش به حال درختان که لباس نویشان را رایگان از بهار می گیرند!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.cafetanz.com/mag/?p=202&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;لینک مطلب در نشریه الکترونیک کافه طنز&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Mar 2009 07:18:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=webkhand&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>webkhand</dc:creator>
<guid>http://webkhand.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
