غیر از طنز همه چی تعطیل! |
سلام
صلاح ديدم تا شايعه ي گور به گور شدنم بيشتر پر و پا نگرفته سر و گوشي بجنبانم و زنده بودنم را كه به جز مواردي معدود مايه ي خرسندي همگان است به اطلاع عموم ملت هميشه در اينترنت برسانم. اميد است كه با شنيدن اين خبر، اضافه مصرف خرما در كشور متوقف شده و اين كالاي خودتاميني، مثل ساير اقلام تناولي و غيره به جرگه ي وارداتي ها نپيوندد!
خبر اول: حضرت مستدام آشيخ ابو امير، به سنه ي 87 خورشيدي و يكشنبه ي گذشته با كمال خوشحالي و در حالي كه جيغ شاديش خواب را براي عده اي از بيماران ضعيف القلب به مرگ تبديل كرد، به لقب فاخر "خان دايي" مفتخر گرديد! ضمنا خواهر زاده ي همايوني كه از قضا "نازنین فاطمه" نام گرفته و خان دايي اش "گل خانوم" صدايش مي كند در سلامت كامل به سر مي برد و با تمام قوا يا در خواب است يا در خواب است و يا در خواب! در بقيه ي اوقات هم ابتدا فول و بلافاصله تخليه مي شود!
پ.ن خبر اول: تبريك خشك و خالي تا حالا دردي از كسي دوا نكرده؛ مؤدبانه ترش مي شود اين كه اگر سكه ي تمام هم نشد بي ايراد است همان نيم سكه هم كفايت مي كند...!
خبر دوم: سه شنبه ي گذشته براي شركت در جلسه ي رسمي "سازمان علمي-پژوهشي دانشجويان عمران سراسر ايران" عازم بلاد "دختر بندري پرور" خوزستان شدم! جلسه اي داشتيم با معاونت دانشگاه "جندي شاپور" دزفول و نمايندگان 10 دانشگاه منطقه ي 9كشور. شب هم حظ وافر بردم از اسكان در استراحت گاه اساتيدشان كه اگر 5 ستاره نبود لااقل 4 ستاره بود. روز بعد در جلسه ي سازمان كه در دانشگاه "شوشتر" برگزار ميشد شركت كردم و جمعه هم كه تماما به گشت و گذار و حال و حول گذشت. براي اولين بار بود كه به خوزستان و به خصوص قسمت شمالي اش سفر مي كردم. بدجور طلبه ي زيبايي هاي طبيعي آن منطقه شدم و احيانا زين پس هروقت گم و گور شدم، سفر ناگهاني به مناطق مذكور را هم جزء گزينه هاي متصوره ي خودتان بگنجانيد! دوستان خوبي هم به جمع دوستان قبلم اضافه شدند كه بعضا آدمهاي به خصوصي بودند، البته بعضي ها بيشتر...! سفر با قطارهمراه جمعي 80 نفره (60پسر+20دختر) كه همگي دانشجويان مهندسي عمران باشند حس بسيار خوبي بود كه اميدوارم از اين به بعد بيشتر تجربه اش كنم. با توجه به بيانات دهن پركن اينجانب در صحن علني سازمان، از طرف دبير حال حاضر سازمان هم به طور رسمي از اين حقير دعوت به عمل آمد تا به عنوان عضو سازماني و رسمي در جلسات آتي سازمان شركت كنم، البته با توجه به سنگيني دروس و احيانا آمادگي براي آزمون ارشد بعيد است كه وقت كافي براي فعاليت مفيد در سازمان را داشته باشم... ولي احتمالا در تصحيح و بازبيني اساسنامه كه به عهده ي عده اي من جمله من (حرف"م"در"من" اول مکسور و در"من" دوم مفتوح خوانده شود- پایان افاضات و اضافات نگارنده) گذاشته شده شركت خواهم داشت.
پ.ن اول خبر دوم: دوستاني كه زود به زود از من ياد مي كردند و در سفر هم خبري از آنها شد، هم در نواحي مركزي قلب اينجانب بيشتر جا باز كردند و هم از نعمت سوغاتي بهره مند شدند، در عوض دوستان كم معرفتي (عمرا خطابم با شما دوست عزيز نيست!) كه بيخيال احوالات ما بودند حالا بايد آب دهنشان را با ولع قورت بدهند.
پ.ن دوم خبر دوم: از تمام دوستان بلاگستاني كه با كامنت (اعم از عمومي و خصوصي و خيلي خصوصي!) يا در حد پيشرفته تر بوسيله ي همراهم جوياي احوالم شدند و خواستند از سلامتم (چه جسماني، چه غيره!) آگاه بشوند همينجا صميمانه تشكر كرده و خطاب به دوستان كم معرفت (كه بازهم عمرا خطابم با شما نيست!) بايد بگويم: خجالت هم چيز خوبيست، از بقيه ياد بگيريد!!
پ.ن سوم خبر دوم: در اين چند روز متاسفانه اتفاقات ناگواري براي دو دوست بنده افتاده كه اخيرا مطلع شدم و از همينجا براي بهبود و سلامتشان دعا مي كنم...
... والسلام!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|