تبليغاتX
وب خند - "مرد هزار چهره" کمدی تاثیر گذار یا رفع تکلیف "مدیری" ؟!
 
غیر از طنز همه چی تعطیل!
 

شايد خيلي ها با اين حرف من موافق باشند كه "مديري" در مجموعه ي "پاورچين" يكي از بهترين كارهايش را در بخش كمدي اجتماعي همراه با ديالوگ هاي طنز و شوخي هاي تصويري ارائه داد و با نمايش فضاي كوچك يك خانواده بعلاوه ي سكانس هاي مربوط به اداره، توانست ضمن ايجاد ارتباط با شيرازه ي كلي قشر معمول جامعه (عمده ي مخاطبين) تصوير خوبي از نقد اجتماعي را پيش روي بينندگان تصوير كند. مجموعه ي طنز "باغ مظفر" هم كار خوبي از "مديري" بود كه تا حد زيادي با سليقه ي مخاطبين همنوايي داشت. فرق اساسي "باغ مظفر" با سريالهاي طنزي كه پيش از آن توسط "مديري" ساخته شده بود در لوكيشن ها، نوع گفتار به كارگرفته شده، تعداد بازيگران، و در نهايت موضوعات به نقد گذاشته شده در آن سريال بود. در "باغ مظفر" آنچه به وضوح به چشم مي آمد انتقاد از وضع سياسي موجود و مشكلات معيشتي مردم بود. چيزي كه در سريالهاي قبل كمتر محور شكل گيري چارت سريالها قرار مي گرفت. در سريالهاي به اصطلاح آپارتماني، عمدتا به مسائلي پرداخته ميشد كه نقطه ي اول و كانون انفعال آنها را، دايره ي خانواده و زندگي همجواري (همسايگي يا آپارتماني) رقم مي زد. مورد بحث من در اينجا سريال "مرد هزار چهره" است و صحبت پيرامون سريالهاي گذشته، احتمالاً از حوصله ي خوانندگان خارج...

و اما "مرد هزار چهره"! براي من جالب است كه چرا "مهران مديري" با آن همه تجربه در فرمهاي كمدي به جاي اينكه در كارش تغييرات محسوسي به سمت بهتر شدن ديده شود، باز هم دست به كارهاي تكراري و شوخي هاي معمول در بسط بازي  بازيگرانش زد. گرچه در توليدات سينمايي كمدي، بخشي از ديالوگ كميك ها را تكيه كلام هاي بانمك، و بخشي از سكانس ها را شوخي هاي بصري تشكيل مي دهد ولي توجه به برهه ي زماني ساخت يك سريال طنز، و قياس ديالوگ ها با مكالمات جاري در سطح جامعه، يا قياس شوخي ها با شوخي هاي متداول در جامعه بسيار ضروري است. همه ي مردم، از منِ كم سن و سال گرفته تا ابوي و جد بزرگم(!) به ياد دارند كه جنگ يا سريالي نبوده كه به سركردگي "مديري" ساخته بشود و بلافاصله يك تكيه كلام خاص وارد گويش مردم (به خصوص نوجوانان و جوانان) نشود! شايد خود اين موضوع نقطه ي قوّتي باشد براي يك سريال، چرا كه تكثّر بينندگان و تاثير گذاري بر آنها  را نشان مي دهد ولي حرف من اينست كه: استفاده از كليشه كافيست...!!  تا كي مي خواهيم غناي نداشته ي يك اثر را با اين گونه كارها جبران كنيم؟ يعني بعد از اين همه سخن راندن در وصف شعور مخاطب، باز هم با اعمال تكراري كه در يك دهه پيش باعث خنداندن بيننده ميشد بايد توليد ساخته هاي جديد را ادامه دهيم؟ من نمي خواهم نوك پيكان نقدم را به سمت "مديري" نشانه بروم، چرا كه علاقه ام به او و اعتقادم به اينكه يكي از خارقان عادت درعالم كمدي تصويري ايران است، باعث مي شود دلم بسوزد كه چرا شخصي اينچنين، با آن جمع نويسندگان  و همكاران خوب من جمله "قاسم خاني ها" و "صحّت" و "الوند" و "ژوله" و "رادش" و ... كاري با اين ضعف وافر ارائه مي دهند. "مرد هزار چهره" اثريست كه مطمئنم افراد مطلّع و حرفه اي در حوزه ي طنز را به هيچ وجه راضي نكرد. نقاط قوّتي هم در اين سريال هست كه چندان به چشم نمي آيد و در اواخر بحثم به آنها خواهم پرداخت.

من از نويسندگان اين سريال بيش از اين توقع داشتم! در "مرد هزار چهره"، طنز دستمايه اي براي تحقير برخي اصناف قرار گرفت. مزاح باشغلي مثل پزشكي يا پليسي يا ... كاريست كه در خيلي از نوشته هاي طنز انجام مي شود (همانطور كه با خيلي از مشاغل ديگر نيز مزاح مي شود) ولي نوع شوخي "مديري" را نوعي توهين تلقي ميكنم. تصويري كه "مديري" از پزشكان ارائه مي دهد (افرادي بي تفاوت والكي خوش و غير مسئول) يا از شاعران و فرهيختگان ادبي (اهل عيش و نوش، لاقيد، بي سواد و كم اطلاع) با واقعيت فاصله ي زيادي دارد. من با اصل انتقاد "مديري" و شيوه اي كه او براي هجو پزشكان، پليس ها، يا شاعران به كار برد مخالفتي ندارم ولي بحث من سر حدود و ثقور پيشروي در يك حيطه ي خاص است. در عالم طنز، فاصله ي مزاح و شوخي با توهين و هزل به باريكي موست، رعايت همين فاصله است كه اولاً به كار يك طنزپرداز ارزش و اعتبار مي دهد و ثانياً قدرت پردازش و استعداد او در بيان ظريف و آگاهانه ي مسائل روز را مشخص مي كند؛ وگرنه پابرون نهادن از دايره ي احترام كار سختي نيست و اتفاقاً پرداختن به هزل راحت تر از هجو و هجو نيز راحت تر از فرمي شبيه به فكاهه است، هرچه به سمت هزل پيش برويم حائل ها كمتر، دست نويسنده باز تر، و گستره براي وسعت گستاخي طنزپرداز فراختر ميشود!

در مورد قالب كلي فيلمنامه ي "مرد هزار چهره" مي توان گفت كه با طرحي موهوم، پرداختي ضعيف و دست پايين، ديالوگ هاي غير يكنواخت، و اصل و بنه ي تكراري و بدون لعاب همراه است. يكدست نبودن ديالوگ ها و تغييرات دفعي آن از يك سكانس تا سكانس بعدي به حدّي مشهود است كه بينندگان معمولي، غيز كارشناس و حتي بعضاً غير مطلع از ظرايف نويسندگي يا فيلمسازي هم به سرعت به ضعف آن اشاره مي كنند. اينكه چه لزومي داشت "مديري" باز هم به كليشه ي جابجا شدن اتّفاقي شخصي  با شخص ديگر روي بياورد كمتر كسي مي داند. در ادامه اش هم دليل انتخاب سه چهار نقش به اين شكل را بين اين همه شغل يا موقعيت شغلي، به سختي مي شود درك كرد!

 اينكه در پس فكر سازندگان اين مجموعه چه بوده كه وادارشان كرده تغيير شخصيت "مسعود شصتچي" را  در قالب مشاغلي مثل پزشكي و ... بريزند، برهمه تا حد زيادي پوشيده است. چراكه مشاغل بسياري هستند كه بيشتر جاي نقد دارند و حتي دست و بال نويسنده و كارگردان را هم در ترتيب دادن روند كلي پيشروي فيلمنامه وفرم دادن به فراسوي مجموعه باز مي گذارند. انفصال طرح پايه ي فيلم توي ذوق هر بيننده ي آگاه و صاحب ذوقي مي زند. چگونگي همراستا شدن شخصيت آرام "شصتچي" طي اين جابجايي ها با مكاني كه در آن قرار گرفته، چگونگي تغييرات شخصيتي بين قالب هاي گوناگون بازي "مديري"، چگونگي همخواني اين تغييرات با روحيه ي لطيف و بي غش "شصتچي" و چيزهايي از اين دست، به دليل عدم حساسيت و توجه نويسندگان و كارگردان باعث ايجاد شكافهايي عميق در روند كلي فيلم شده اند. در روند تكراري اشتباه گرفتن "شصتچي" با كساني چون "جندقي"،" غفاري" و ... كه واقعاً نيست،  جابجا شدنهاي مكرّركه نقش مهمي هم در شكل دادن به چارچوب داستان دارند به شدّت مورد بي توجهي سازندگان قرار گرفته است. دكتر سرپرست بيمارستان چگونه كسي را كه مدتي در خانه ي او زندگي كرده نمي شناسد؟ هنگام فرار از بيمارستان و اتاق عمل، چه دليلي دارد كه ساكي را داخل راهرو بدون علم به اينكه حاوي لباس است بر دارد؟ چگونه در مقرّ تحت فرماندهي وي، هيچ كس متوجّه عدم تطابق اين شخصيت با شخصيت معروف سرهنگ نمي شود؟ يا مثلاً ترتيب ملاقات اوليه اش با گروه تبهكاران چرا تا اين حد غير واقعي و نخ نماست؟ اين ها همه و همه، ايراداتي اندك از كليت پرعيب فيلمنامه ي سريال "مرد هزار چهره" است. توهين علني به جامعه ي پزشكان، جامعه ي اديبان و شاعران و ... از ديگر ايرادات وارد بر اين سريال است كه توسّط برخي منتقدين، مورد نقد قرار گرفته و تا حدود زيادي هم اين ايرادات وارد است. در بعد فني تر مناسب نبودن لوكيشن هاي انتخابي، عدم تطابق شخصيت بازيگران با نقشهاي پيشنهادي و از اين دست مشكلات هم به تمام عيبهاي مجموعه اضافه مي شود. خلاصه ساخته شدن اين مجموعه ي آماتور به دست افرادي حرفه اي كه پيش از اين تواناييشان را اثبات كرده اند (چه در بعد نويسندگي و چه كارگرداني) چيزيست كه باعث ناراحتي من مي شود. شايد ساخته شدن مجموعه اي با اين اسلوب به كارگرداني يك شخص ديگر و به نويسندگي افراد كم تجربه تر، اينهمه آه و حسرت در دل بينندگان آن باقي نمي گذاشت! به چند نكته ي مثبت اين سريال هم اشاره مي كنم و والسلام...

موسيقي "دهقانيار" را به شدت پسنديدم و نوع تمايزش در سكانس هاي مختلف از جمله ي بهترين كارهاي "دهقانيار" در عرصه ي موسيقي (چه موسيقي متن و چه تيتراژ) بود. از سوي ديگر ديد ناقدانه ي "مديري"، "قاسم خاني ها" و ديگران نسبت به مسائل جاري اجتماع ستودني است. ازبه تصوير كشيدن بايگاني درهمريخته و بي حساب و كتاب اداره ي ثبت احوال گرفته، بي تفاوتي كارمندان همان ارگان نسبت به انجام وظايف، عادي شدن كم كاري و فرار از كار در بين كارمندان، عوض شدن پياپي مديران اداره كه اشاره به جناح بنديهاي سياسي و .... داشت، پارتي بازي رئيس اداره در مرخصي دادن، كم كاري بانكي ها و سردواندن  "جندقي" توسط مسئولان بانك در تحويل خودرو، درآمد بالا و زندگي مرفّه پزشكان متخصّص، كم كاري و بي تفاوتي در درمان بيماران مراجع، مشكلات معمول بيمارستانها و درمانگاهها، موضوعات مطروحه در تجمّعات ادبي، حركت ادبيات فعلي ايران به سمت پست مدرنيسم، خشن بودن روحيه ي ماموران انتظامي، برخورد نامناسب و طلبكارانه ي آنها با اشخاص عادي و شهروندان بي گناه جامعه، اعتراف گرفتن اجباري همراه شكنجه از متّهمين، سوء استفاده از قدرت و تخطّي از اختيارات قانوني، اتفاقي بودن افتخارات يك مقام انتظامي، تا فعاليت نسبتاً بي مخاطره ي  باندهاي خلافكار و غيره و غيره چيزهاييست كه هوشمندانه به نقد و هجو گرفته شده اند. چيزهايي كه جزء واقعيات عيني ايران امروز شده و بدليل دولتي بودن ارگانهاي مسئول كمتر كسي ريسك انتقاد واضح و روشن از فعاليت هاي بعضاً اشتباه آنها را مي پذيرد. جسارت و ريسك پذيري نويسندگان "مرد هزار چهره" در مطرح كردن اين مصائب كه دست و پاگير همه ي اقشار جامعه شده است، جاي تقدير دارد. ولي همانطور كه قبلاً هم اشاره كردم ايراد كار در رعايت نكردن حدود انتقاد و توهين در برخي ديالوگ ها و سكانس ها به افراد مقيّد و قابل احترام جامعه است. رفتار اشتباه گروهي اندك را نمي توان به كل شاغلان آن حرفه تعميم داد و همه چيز را زير سؤال برد. كار طنز اجتماعي-سياسي هم اين نيست كه براي اثبات كاستي ها و سعي در رفع آنها، تيشه ي انتقاد را به ريشه قضيه بزند و به قيمت اهانت به برخي افراد، در زدن حرف خود اصرار داشته باشد!

اميدوارم در كارهاي آتي صدا و سيما در حيطه ي كمدي و طنز، به موضوعات و مشكلات روز مردم جامعه پرداخته شود، از بزرگنمايي پرهيز شود چرا كه تاثيرات منفي آن بيش از تاثير مثبتش خواهد بود، به جلوه هاي بصري در ساخت سريالهاي طنز بيشتر توجه شود و نقش تعدّد لوكيشن ها و موقعيتهاي فيلمبرداري در نظر گرفته شود، از بازيگران حرفه اي قالب طنز استفاده شود چرا كه گرچه برخي بازيگران بسيار توانمند هستند ولي به كار بازي در سريالهاي كمدي نمي آيند، براي شرح و بسط فيلمنامه و ايجاد ارتباط بين اجزاء مختلف داستان وقت بيشتري گذاشته شود و در يك كلام به قول دوست عزيزم سعيد بيابانكي: « به شعور مخاطبان احترام گذاشته شود...»

 

با آرزوي سلامتي براي همه ي طنزپردازان و طنزدوستان

 

 

پ.ن۱: بازی زیبای مدیری و دیالوگش توی سکانس آخر داخل دادگاه رو خیلی خیلی پسندیدم!

یه جورایی میشه گفت قلقلکم داد...

پ.ن۲: ماجرای رفاقت "رضا رشید پور" و "مهران مدیری" فقط همینقدر مونده بود که پاش به اختتامیه ی سریال طنز هم بکشه.... که کشید!!

 

  نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 1:7  توسط شیخ ابو امیر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM