چرا این روزها طنز و طنزنویسی به حاشیه رانده شده است؟
پاسخهای زیادی برای این سوال می تواند وجود داشته باشد که برای شرح دادنش یک دسته بندی نیاز است. مهم است که این دسته بندی کاربردی باشد، هردمبیل و بدون ترتیب بودنش چندان اهمیتی ندارد:
دلیل عقلی: اصولاً آدم عاقل خیلی چیزها می تواند بنویسد، چرا طنز؟
دلیل احساسی: وقتی دل و دماغ خندیدن نیست طنزنویس برای که بنویسد؟ خود گویی و خودخندی که کار آدمیزاد سالم العقل نیست.
دلیل وجودی: طنز اصیل مثل سابق طالب ندارد. همه دنبال فال قهوه و مشخصات ماه تولد معشوقه و عکس لو رفته فلان بازیگرسینما می گردند. کسی وقت نمی گذارد متن طنزآمیز بخواند که.
دلیل وجوبی: وقتی همه مسئولین گوش شنوا و روحیه انتقاد پذیری فراخ دارند و نیاز و الزامی نباشد که با جملات کنایه آمیز حرفها زده بشود خب نویسنده که دور از جانش مریض نیست وقت خودش و خواننده را همینطور بیخود و بی جهت بگیرد.
دلیل احتیاطی: عقل سلیم به آدمیزاد میگوید نوشتن چند خط طنز سیاسی ارزش تور تفریحی و بازدید نزدیک از بند 209 اوین را ندارد. آنها که رفته اند حرف بنده را حتما تایید می کنند. سوال بفرمائید!
دلیل شرطی: طنز نوشتن به شرطی که نون آدم را نبرّد خوب است. از آنجا که معمولاً این دو موضوع با هم سنخیتی ندارند پس داستان از بیخ و بن مشکل دارد.
دلیل فلسفی: افلاطون و ارسطو و سایرین که نه طنز نوشتند نه خواندند مگر زندگی نمی کردند؟ والّا
دلیل عشقی: گفته یکی از بزرگان است که: "وقتی عشق از یک در وارد می شود عقل از آن یکی در می رود بیرون." این را از من داشته باشید: عقل و حس طنازی با هم از آن یکی در می روند بیرون!
دلیل منطقی: طنز را چه به منطق؟ نویسنده این دلیل رانوشته بگوید مثلا خیلی روشن فکر و فهمیده است.
دلیل زمانی: این برهه از زمان همه جور کار به آدم حال می دهد غیر از خندیدن و خنداندن!
دلیل موضوعی: آنها که سوژه طنزنویسی بودند یا مثل کردان مردند یا مثل رحیم مشائی وارد غیبت صغری شدند یا مثل آیت ا... جنّتی بُنجُل شده اند و هنوز تصمیم مردن هم ندارند یا مثل احمدی نژاد اصلا ارزش ندارند آدم مخش را به کار بگیرد در باره آنها بنویسد! طنزنویس هم تا وقتی یک سوژه ناب و قرص و محکم دم دستش نباشد که الکی نمی تواند بنشیند و کاغذ سیاه کند. که چی مثلا؟!
دلیل جانی: سربسته بگویم آمار مرگ و میر بین طنزنویس ها بیشتر از عوام است. اکثراً یا مفقود الجسد می شوند یا جوان مرگ می شوند یا به وضع مشکوک میمیرند یا به وضع فجیع یا امثالهم. خلاصه طنزنویسی و مرگ گرفتگی با هم نسبت مستقیم دارند.
دلیل تحصیلی: خیلی ها قصد طنزنویسی ندارند چون می خواهند ادامه تحصیل بدهند.
دلیل سیاسی: بیخیال. بعد از سه سال هنوز جای باتوم که توی سرم خورده درد می کند. ما را وارد این بازی های کثیف نکنید لطفا.
دلیل جنسی: از آنجا که اکثر طنزنویس ها مرد هستند و اکثر کسانی که مورد طنزنویسی و خنده قرار می گیرند خانم، لیکن طنز میانه آقایان و خانمها را به هم می زند. چه بسا بعد از یک مدت زبانم لال نسل بشر در خطر انقراض قرار بگیرد.
دلیل اقتصادی: دوره زمانه نان دانه ای هزار و دویست تومن، از ما زرنگترش توی تامین مخارج مانده اند. کسی که به امید نان طنزنویسی نشسته قلم دست گرفته باید برود کشکش را بسابد.
دلیل جوّی: جدیداً دیده ام از ما جوگیرتر کم نیست. یک مدت ما نوشتیم بقیه خواندند حالا بگذارید همین عده جوگیر بنویسند ما پاهایمان را بندازیم روی هم، تخمه بشکنیم و بخوانیم.





.jpg)