غیر از طنز همه چی تعطیل! |
آري... باز آمد... با تبلوري دوچندان... با تلؤلؤي كه خماري چشم ها را مي گسلد... با تلفيقي از هرآنچه كه زيباست... آمد كه چشم ها را بنوازد... كه نقش لطافت را بر آفريدگان خداوند ترسيم كند... آمد كه يادآور شود زندگي را، بودن را و آينده را... آمد كه تعريف جديدي از اميد پيش چشمانمان معنا كند... شايد هم آمد كه ثابت كند منكرانش همه دروغگويند... آمد كه رنگ تازگي بزند به مكرّرات... نمي دانم... واقعيت اينست كه به همه ي اين دليلها آمد و بي شك دليل آمدنش هيچ يك از اينها نبود... شايد اصلا آمد چون اگر نمي آمد حلقه اي از زنجير گردش گيتي ناقص مي ماند... چون بايد مي آمد... شايد آمد كه بگويد سلام! ...پس سلام...!
سلام بهار... سلام نوروز... خوش آمدي... انتظار ديدنت به پايان رسيد... خدا را شكر كه بازهم زنده بودم و آمدنت را به نظاره نشستم... پاينده باشي... با همه ي لطافتت... سبزيت... و حس اميد به زندگي كه در تمام اجزائت جاريست... سالها بيايي و بروي و مردمان را از درك عمق جمالت خوشنود سازي... جلوه ي قدرت خدايي... نماد معاد موعودش... شادباشي و سبز و مكرّر...
براي همه ي دوستان عزيزم سال خوب و خوش و سرشار از شادي رو آرزو دارم. اميدوارم شكفتن گل لبخند روي لبهاتون هميشگي باشه و عمر خوشيهاتون هم زياد... عيد همگي شما مبارك![]()
مردم بعضا دلرحم و عمدتا شريف خطه ي ايران زمين
سلام عليكم
بدينوسيله ما يعني جمعي از ماهي قرمزهاي اصيل، دورگه، دودمه و سه دمه ي در حال انقراض، اعتراض خود را نسبت به اسارت همنوعانمان در آستانه ي سال نوي شمسي ابراز مي داريم. با توجه به تحقيقات صورت گرفته توسط دانشمندان جوان و بومي ما، به اين واقعيت اساسي و فوق مهم پي برده ايم كه سنت اسارت ماهي هاي قرمز داخل تنگ و نمايش آنها بر سر سفره ي هفت سين بدعتي بيش نيست. بر اساس همان تحقيقات، برما روشن گرديده كه اين سنت غير حسنه و سنگدلانه توسط يكي از عوامل جيره خوار بيگانه به نام حاجي فيروز وارد فرهنگ غني شما ايرانيان مقيم ايران، ايرانيان مقيم خارج و در مواردي هم خارجيان مقيم ايران شده است. وابستگي و خودفروختگي حاجي فيروز معلوم الحال پس از زوال دول حامي او، به تازگي مسجّل شده و پرونده ي او در دست مقامات ذيصلاح "دادماهي ستاني" در حال پيگيريست. به هر حال گزيده ي مطلب آنكه ما شديدا، با فرياد زير آب و تصاعد گازهاي مخرب گلخانه اي از خلل و فرج بدنمان، به اين انحراف القايي كه در حال منحط كردن افكار نوروزانه ي شما انسانهاي ايراني است، اعتراض داريم و خواهان پايان دادن به اين عمل متحجّرانه از سوي جنابان عالي و سركاران علّيه هستيم. لازم به ذكر است اصالت ما يعني ماهي هاي قرمز يك رنگ و فابريك، بدليل كم شدن همنوع و متاثر از آن، موانع رفيع ازدواج رو به زوال گذاشته و كمتر ماهي پيدا مي شود كه لكّه ي سفيدي در بدن يا زبانم لال لكّه ي سياهي بر پيشاني نداشته باشد. انواع سه دمه و ابرو كمان و مژه بلند هم كه هيچ؛ تماما به ديار باقي شتابانده ايد و اثري از آثارشان در هيچ تنگ و استخري يافت نمي شود. گروهي از معتقدين متعصب هم كه مارا در گشودن سر اين نامه ياري رسانده اند همينجا و شديد الحن تر از ما، انزجار خود را از عمل شنيع قِر دادن سر و دم برخي همنوعان ضعيفه در مقابل ديدگان نامحرم شما، كه نماد بارز تبرّج است اعلام كرده و شما را باعث و باني فراگيري منكرات در جوامع كنوني و كانوني آبزيان مي دانند، ضمنا توصيه مي كنند كه تا زود است توبه نمائيد...
مخلص كلام اينكه آزادي حق مسلم ماست؛ پس يا به سرگشادگي اين نامه توجه كرده و عمل درخوري انجام دهيد و همكاري مقتضي را مبذول داريد، يا طي عملياتهاي انتحاري ممتد و پياپي شما را با موجي از خودكشي ها و از آب بيرون پري هاي مداوم و جانسوز و سفره ي هفت سين نابود كن مواجه خواهيم كرد!!
... و من الله توفيق
امضاء
نمايندگان شوراهاي محلي آبزيان
تا حالا به وعده هاي نامزدهاي انتخاباتي دقّت كرده ايد؟
يكي قول مي دهد رفاه را به زندگي مرغها بازگرداند تا تخم هاي درشت تر و با قيمت تمام شده ي كمتري از خود دفع كنند! يكي قول افزايش فشار گاز مناطق بي گاز را مي دهد! يكي قول ارزان كردن آجيل شب عيد را مي دهد و حتي ممكن است در ستاد انتخاباتي اش به رايگان آجيل توزيع كند! يكي قول مي دهد امواج كم فشار و پرفشار را از پايه نيست و نابود كند تا با نزديك شدن سال نو، شاهد چند برابر شدن قيمت ميوه جات نباشيم! يكي قول سيمان يارانه اي مي دهد تا همه بتوانند زمين هاي 99 ساله شان را بسازند! يكي قول حذف تعرفه ي واردات ماشين هاي خارجي را مي دهد تا همه از نعمت الگانس سواري به قيمت مفت بهره مند شوند! يكي قول ارزان شدن سكه را مي دهد تا آقايان در شرف طلاق، نگران پرداخت مهريه هاي سنگينشان نباشند! خلاصه هركسي وعده اي مي دهد...
من هم داشتم فكر مي كردم كه اگر قرار بود دانشجويان در بهبود وضع دانشگاه ها سهمي از تصميم گيري داشته باشند و اگر اين سهم به عده اي از دانشجويان اعطا مي شد كه نماينده ي عوام قشر دانشجو باشند و بازهم اگر من مي توانستم نامزد شوم و احياناً تاييد صلاحيت مي شدم و خيلي چيزهاي ديگر، آنوقت من هم اين وعده ها را به دانشجويان مي دادم:
وعده مي دادم نهادي براي رفع خصومت اساتيد و دانشجويان كه از پيدايش اولين دانشگاه وجود داشته، داير شود و مسائل في مابين را رفع و رجوع كند! وعده مي دادم تا سلف را طرف قرارداد يك رستوران درست و درمان كنم تا همه از نعمت اولاي غذاي سالم بهره ببرند، اگر هم نشد لااقل با بيمارستان امراض معدوي(!) قرارداد مي بستم! وعده مي دادم همگي كلاسها به صورت مختلط برگزار شود تا حس اميد به زندگي تمامي دانشجويان به وجود لاوجودشان بازگردد! وعده مي دادم "ستاد واسطه گري مراودات جزوات درسي و رفع مطالبات دانشجويان" هرچه زودتر آغاز به كار كند! وعده مي دادم كارگروهي را با هدف تشريح فلسفه ي وجودي "افتادن" تشكيل دهم تا اساتيد به قباحت دادن نمره ي زير ده پي برده و به درگاه لايزال توبه نمايند!
وعده مي دادم تا بودجه ي عمراني دانشگاه را تمام و كمال صرف ساخت خوابگاه هاي متاهلين با امكانات كامل و جامع نمايم! وعده مي دادم كه كمتر وعده بدهم و بيشتر عمل كنم! وعده مي دادم كه از وعده هاي عملي نشده ي ديگران درس بگيرم! همينجور به صورت ممتد وعده مي دادم...!
شما به سهم خود بفرمائيد، اگر كانديدا شوم به من راي مي دهيد؟؟
انتخابات اصولاً پديده ي به شدّت مدرن و باب طبعي است. به خصوص اگر نوع آزاد آن باشد كه مي شود نور علي نور و عيار دموكرات بودن جوامع را به صورت وحشتناكي بالا مي برد. جنبه هاي مفرّح و زيباي انتخابات زياد است، يكي از بالقوه ترين اجزاء هر انتخاباتي، وعده هاي انتخاباتي است كه البته در اكثريت قريب به اكمل موارد، به صورت بالقوه ي ابتدايي باقي مي ماند و تنها مي تواند آمال و آرزوهاي برخي كانديداها را به فعليت برساند! اين وعده ها گرچه معمولاً ثمري به حال و روز افراد جامعه نمي رسانند و وضع و حالشان كمافي السابق همان خواهد بود كه بوده، ولي لااقل به انبساط خاطر و تقويت روحيه ي خيلي ها مي انجامد. اين را ما نمي گوئيم، دكترها گفته اند!
طبق تحقيقات صورت گرفته سن اميد به زندگي پيش از انتخابات حدود 70-75 سال است و به محض شروع تبليغات كانديداها كه قرين وعده هاي آنها نيز هست، به صورت صعودي طي يك هفته ي مجاز تبليغات بالا مي رود و مي رسد به 100-120 سال كه البته بسته به ژنتيك افراد و سلامت جسماني آنها متفاوت است! بعد از سرد شدن تنور انتخابات، اميد به زندگي نقطه ي اكسترمم ماكز خود را پشت سر گذاشته و به شكل منحني درجه سه نزول مي كند تا جايي كه حتّي ممكن است خط افقي نمودار را نيز قطع كند و جامعه به "حس تمايل به مرگ جمعي" مبتلا شود!
من باب تحليل اينكه وعده ها از كدام ناحيه موجب شادماني مردم مي شوند و به زنده ماندن اميدوارشان مي كنند كنفرانس ها گرفته شده و متخصصان بسياري تئوري هايي را مطرح كرده اند، ولي آنچه مبرهن است كانديداها مي توانند همه ي آنچه را كه عمري رؤياي رسيدن به آن را داشته اند و علي ايّ حال هنوز هم بدان دست نيازيده اند، در قالب وعده و وعيد انتخاباتي در سرليست امور خود و سرسخن ميتينگ هاي به اصطلاح انتخاباتي(!) بگنجانند. مشخصاً هم خودشان حظّ وافر مي برند از اينهمه خوش صحبتي و نعمت نطق زايده ي خيال، هم حضّار هوش از سرشان پريده و براي لحظه اي فرصت انفصال از غم دنيا و مافيها را مي يابند. آخر الامر هم كيفور مي شوند از اين هه نعمت جورواجور كه اين آقا يا شايد هم خانم(!) كانديدا قرار است واسطه ي وصال به آنها بشود! نه اينكه فكر كنيد وعده ها در حد وعده باقي مي مانند و محقّق نمي شوند هان، مطلقاً! اگر اينگونه بود كه ما بيكار نبوديم اين خطوط را رقم بزنيم كه زبانم لال بخواهند فرداروز انگ نوشتن طنز شبه سياسي به ما وارد كنند!!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|