تبليغاتX
وب خند
 
غیر از طنز همه چی تعطیل!
 

 

1

پريروز پسرهمسايه را ديدم كه در كوچه بازي مي كرد و مي خنديد. گفتم مگر دوران امتحاناتتان نيست؟ چرا درس نمي خواني؟ گفت پسفردا امتحان داريم، فردا مي خوانم. ديروز بازهم ديدم كه همان پسر دارد در كوچه بازي مي كند و غرق شادي است. گفتم مگر فردا امتحان نداري؟ پس كِي مي خواهي درس بخواني؟ گفت چرا ولي خدا كه شب امتحان را از من نگرفته امشب می خوانم.

امروز صبح ديدم كه پسر همسايه مان گريه كنان از جلويم گذشت و وارد خانه شان شد، بعد هم در را محكم بست. ياد يكي از معلم هايم افتادم كه هميشه ورد زبانش بود: "زهي خيال باطل!"

 

2

خانه ي پيرزن خالي بود. پسرك شيطاني با گوله ي برف زد شيشه ي خانه ي پيرزن را شكست. چندي بعد پيرزن به خانه اش آمد. خورده شيشه ها را كه ديد به دنبال عامل شكستن شيشه گشت. چيزي نيافت... رو به پنجره كرد و به خنده گفت: حتماً قضا و قدر بوده!

 

3

دختر جواني وارد صحن امامزاده شد و بی مقدمه زد زير گريه. شروع كرد به ناله و درد دل با امامزاده كه: يا امامزاده ي جليل القدر، فلان امتحان دو واحدي ام را خراب كردم. فلان مقدار نذر ضريحت مي كنم كه پاس شود. فردا دوباره آمد همانجا و باز بی مقدمه زد زير گريه كه: يا امامزاده، بهمان امتحان سه واحدي ام را گند زدم، اگر پاس شود بهمان مقدارنذر ضريحت مي كنم. روز سوم شد و دختر باز آمد و تا زد زيرگريه، خادم امامزاده كه دو روز گذشته هم شاهد ماجرا بود خطاب به دختر جوان گفت: همشيره، چرا بيخود وقتت را صرف درس خواندن مي كني؟ شهريه ي دانشگاهت را نذر ضريح آقا كن و صبح تا شب همينجا بنشين زار بزن. ان شاء الله كه همه ي واحدهايت پاس مي شود!

 

4

گفت احساس تنهايي مي كني؟ گفتم نمي دانم! گفت حالت خوش نيست؟ گفتم نمي دانم! گفت چند وقت است كه اينگونه اي؟ گفتم نمي دانم! گفت كاري هست كه بتوانم برايت بكنم؟ گفتم نمي دانم! گفت به گمانم عاشقي! گفتم نمي دانم! گفت ولي من مي دانم...

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 18:54  توسط شیخ ابو امیر  | 

 

از آنجا كه بسياري از مردان متاهل (نزديك به تمام آنها!) به دلايلي از قبيل كم تجربگي، عدم تطابق با پديده هاي ماوراء طبيعه و همچنين ترس از عاقبت الامر، سراغ عمل روح افزا و جان بخش ازدواج موقت(!) نمي روند، و باز از آنجا كه با اين نرخ تورم و قيمت مسكن و حقوقهاي اندك، عمراً هيچ مردي ياراي دوشلواره شدن دائمي را در خود نمي بيند، تصميم گرفتيم راهكارهايي جهت دق دادن همسرانتان به شما مردان متاهل (جنت مكان خلد آشيان!) نشان دهيم تا بتوانيد به موازات زنده بودن، زندگي(!) كنيد. اين مطلب صرفاً مزاح است، ولي با اين وجود از زناني كه سابقه ي بيماريهاي قلبي عروقي دارند و يا باردارند مي خواهيم كه از خير مطالعه ي اين پاراگراف بگذرند، در غير اينصورت حنجره ي خود را براي يك جيغ ممتد آماده كنند:

-         شبها تا مي توانيد دير به خانه برگرديد، البته براي توجيه تاخيرتان دليلي غير ازترافيك لازم است، چراكه بعد از سهميه بندي بنزين، اين معضل به كلي ريشه كن شده!

-         بوي نامطبوع، جزء لاينفك جوراب آقايان است. پس وقت خود را بيهوده صرف شستشوي آن نكنيد، به هر حال فردا هم دوباره همين بوي امروز از آن متصاعد خواهد شد!

-         جورابي را كه صحبتش شد درون تراس يا راه پله نياندازيد، گناه مرغان آسمان و همسايه ها چيست؟! بهترين جاجورابي، زير بالش تخت دونفره تان است!

-         زندگي عاشقانه و استفاده از كلمات محبت آميز در برخورد با همسر، امروزه دِمُده شده. بد نيست براي ايجاد تنوع گهگاهي نسبت به همسرتان ابراز تهوع(!) كنيد!

-         تا مي توانيد از خواهر و مادرتان تعريف كنيد. هرچه باشد اين دو عنصر مهم، جدا از رابطه شان با همسر شما(!) سر قفلي نظام خانواده به حساب مي آيند!

-         چند وقت يكبار براي مشاركت در كارهاي خانه دست به شستن ظروف بزنيد، با توجه به مهارت بي بديل آقايان، توصيه مي كنيم ترجيحاً سرويس چيني جهاز همسرتان را بشوئيد!

-         جويدن ناخن در اكثر موارد راهكار مناسبي جهت سوهان كشيدن به اعصاب زنان است، امتحان كنيد، اگر كفابت نكرد فين فين (!!) كنيد.

-         كنترل تلويزيون حق مسلم شماست. سريالهاي مورد علاقه ي همسرتان را با فوتبال، اخبار، راز بقاء، يا هر چيز ديگري كه صلاح مي دانيد جايگزين كنيد!

... واما اگر هيچ كدام از اين كارها افاقه نكرد، توصيه هاي من را با صداي بلند و رسا براي همسرتان بخوانيد، اين يكي حتماً جواب مي دهد...

 خدا همسرتان را بيامرزاد؛ ضمناً شلوار المثني تان مبارك، برازنده ي شماست!!

------------------------------------------------------------------

 

پ.ن: یکی از برادران دینی و هم دانشگاهی من به نام علیرضا شاکرانه اقدام به تاسیس وبلاگی کرده که من هنوز موفق به کشف هویت معنایی و موضوعی اون نشدم... اگر کسی متوجه شد به ما هم بگه! ازشوخی گذشته سری به وبلاگ این رفیق ما هم بزنید... ثواب مي كنينا... گناهه به خدا... صغیره...

آدرس وبلاگش اینه: WWW.Chachul.blogfa.COM 

 

  نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 22:5  توسط شیخ ابو امیر  | 

خبر جديد مبني بر احتمال بازگردانده شدن تعدادي از آثار باستاني كشورمان توسط انگلستان، باعث خشنودي بسياري، من جمله نگارنده اين سطور شد. در نتيجه نظر چندي از مردم را در اين رابطه جويا شدم:

 

يك پيرزن: ننه، مي دونستم بالاخره اينا سر عقل ميان. نفرين ننه ي اون سرباز هخامنشي گريبونگير اين لامصبا شد. جونم مرگ بشن الهي!

 

يك سوسياليست: حق انتخاب خود آثار باستاني (از لحاظ فراذهني و اين صحبتها!) موجب بازگشتشان به موطن اصلي آنها شد!

 

يك دموكرات: اين امر پيش بیني شده اي بود كه با توجه به قدرت انتخاب هرچيزي در سرنوشتش، دير يا زود محقق مي شد!

 

يكي از مقامات ميراث فرهنگي: اظهار نظر به عهده ي مقامات آثار باستاني است. قرار نيست كه هميشه ما جوابگوي همه چيز باشيم!

 

يكي از مقامات آثار باستاني: بازگردانده شدن اين آثار، حق مسلم ما بود!

 

يك دانشجوي دانشگاه آزاد: بازگردانده شدن يا نشدن، مسئله شهريه است!

 

يكي از حاميان دولت: مسئله ي ديپلماسي قوي و خوش اخلاقي ما نبايد فراموش شود. اين اتفاق، يكي از نمادهاي تحقق عدالت بود!

 

يكي از منتقدين دولت: اگه اينطورياس پس چرا اون سرباز ننه مرده آخرش حراج شد؟!

 

يك گداي خياباني: سرباز؟ كوش ؟ كجاس؟ جناب سروان ديگه از اين غلطا نمي كنم!

 

يك شاعر مآب احساساتي: اين مسئله نشون دهنده ي جريان خفيف خون لطيف شكسپير در رگهاي اونهاست!

 

يك پوپوليست: اين جريان راهي براي منحرف كردن اذهان و كم توجهي مجدد به بهبود وضع كارگري مي باشد!

 

يك سخنران با سابقه: بازهم كار انگليس است، ما از همان عنفوان امر هم عرض كرده بوديم كه هر چه آتش است از گور اين انگليسيها بلند مي شود. اي لعنت بر ذات پليد استعمار پير...!

 

يك باستان شناس: آقا شما اگر مي دانستيد كه چه سرمايه ي عظيمي دارد به كشورمان بازگردانده مي شود، به جاي اينكه اينجا يخلا بگرديد الآن در فرودگاه آماده ي پيشواز بوديد!

 

يك راننده ي تاكسي (در راه فرودگاه!): حالا اين اثر مثراي باستاني كه نقدش تو صحبتاتون رفت، اينقده ميگين فلان و فيصاله، چي چي هستش اصلا؟!

 

يك كارمند فرودگاه: پروازي كه سراغش را مي گيريد، حداقل با دوسه ساعت تاخير مي نشيند!

 

مخبر تلويزيون موجود در سالن انتظار: ... بازگردانده شدن آثار باستاني كه در بخش خبري قبل اعلام شد، همچنان در هاله اي از ابهام به سر مي برد!!!

 

  نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 1:27  توسط شیخ ابو امیر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM