تبليغاتX
وب خند
 
غیر از طنز همه چی تعطیل!
 

سلام...  مدتي طولاني است كه كمتر وقتي براي به روز رساني و يا بازديد از وبلاگ دوستان پيدا كرده ام، بيشتر شايد به خاطر اين كه درگير كارهاي شماره ي جديد نشريه دانشگاهمان بودم. جشنواره ي سراسري دوسالانه ي نشريات دانشجوئي دانشگاه آزاد، 19 تا 22 همين ماه، در شهر تنكابن استان مازندران برگزار شد. نشريه اي كه سردبيري اش بر عهده ي من است با نام "شوك" به عنوان نشريه ي برگزيده ي منطقه ي 4 به اين جشنواره ارسال شد. من و مدير مسئول نشريه ( همان ياغي كه شايد بعضي ها هنوز خاطرشان باشد!) به همراه دو نفر از نشريه ي "يه خط در ميون" دانشگاه شهركرد، به اين جشنواره ي دوسالانه اعزام شديم. از راه طاقت فرساي 13 ساعته و وضع ناراحت كننده ي سفر آن هم با اتوبوس كه بگذريم، ورودمان خودش عالمي از اتفاقات قاراش ميش بود. هنگام ورود به دانشگاه تنكابن، توسط نگهبان به سالن تربيت بدني هدايت شديم كه گويا محل نمايشگاه و غرفه ها بود! البته از همان ابتدا با مهمان نوازي منحصر به فرد ميزبانان به فوريت از محل رانده شده و به جهت پذيرش به ساختمان ديگري رهنمون شديم. مسئول محترم پذيرش پس از بلند شدن از خواب ناز و به موازاتش عمليات خميازه و ... سرانجام اذن دخول دادند و ما را با فرمي متفاوت پذيرش كردند!

ساكهاي مسافرتي جناب ياغي در تمام مراحل گزارش سفر، به جز لحظاتي محدود همراهمان بود و بر دوش ما سنگيني مي نمود. گرچه در آن ساكها همه چيز يافت مي شد جز لوازم مثبت و حياتي من جمله تيغ جيلت(!) وقتي محل اسكانمان را جويا شديم، جواب اين بود كه بايد تا ظهر در مراسم افتتاحيه ي جشنواره حضور زوري به هم رسانيم و بعد از آن اگر خدا ياري كند اجازه ي ورود به محل استراحتمان را خواهيم يافت. علي الحساب در نمازخانه ي دانشگاه اطراق كرديم و با صبحانه ي خريداري شده به حساب جيب مبارك، دلي از عزا در آورديم. بعد كه ديديم به رسم ايرانيها، چند ساعتي تاخير در برنامه چيزي ناچيز است و اميد به شروع برنامه درموعد مقرر نداشتيم، ساكها را كشان كشان برديم به محل اسكانمان كه مجتمع "رشد" نام داشت. محلي زيبا و دنج و همه چيز تمام كه تنها مشكل عمده اش بي برنامگي و به قولي خرتوخري مزمن(!) بود! آنجا هم كسي كه گويي كليد دار محوطه بود يافت مي نشد و التزاما وسايلمان را چاپانديم در انباري محل...

 

متن کامل در ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 23:7  توسط شیخ ابو امیر  | 

از همه دوستاني كه منتظر به روز شدن مجدد "وب خند" ماندند ممنونم.حس از دست رفته تا حدي برگشته! براي رسيدن به اين شمار ه ستون آزاد يه زور مختصري زديم و حاصل شد اين. تا ببينيم در ادامه چه خواهد شد...!!!

----------------------------------------------------------------------------------------

چگونه برانيم كه زنده بمانيم؟!

(ويژه خانمها)

 

در خبرها داشتيم مبتكري ژاپني اقدام به ساخت خودروي مخصوص خانمها نموده است. با توجه به مهارت ماورائي بانوان در شوفري و ديگر استعدادهاي درك نشده اين مخلوقات، مشخصات فني خودروي ويجه(!) نسوان به شرح ذيل تخمين زده مي شود:

 

      -          تعبيه گارد آهني از جنس تيرآهن 24 به بالا، در هر چهار سمت خودرو بعلاوه سقف

-          مجهز به سيستم خودكار " اطلاع رساني به شوهر"، در هنگام بروز تصادفات

-          سامانه هوشمند تعديل سرعت، حداكثر 35 كيلومتر در روز و 30 كيلومتر در شب(!)

-          برخورداري از بوقهاي دوبله با صداي I Love U 

 

 

 

 

نيازمنديها

 

 

فاتحه...

بدينوسيله گم شدن ناگهاني كارت سوختم را به اطلاع همشهريان گرامي مي رسانم. از آنجا كه توقع بازگردانده شدن آن توسط يابنده، خواسته نامعقوليست فرد مذكور حداقل محبتي كند وفاتحه اي نثار روح والده مان گرداند.

داغديده

 

 

نيازمنديم

به تعدادي خانم با شخصيت، آب و لعاب دار و ترجيحا مجرد، جهت تسريع در پخش نشرياتمان نيازمنديم.

مسئول توزيعاسيون ستون آزاد

 

 

 

فوري، تضميني

اضافات بيني شما را در كمتر از سه سوت منهدم مي كنيم. بدون درد، فوري و تضميني...

كلينيك دكتر دماغ كوب

 

 متن کامل در ادامه ی مطلب...

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 11:13  توسط شیخ ابو امیر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM