غیر از طنز همه چی تعطیل! |
برخي اوقات در جامعه كساني را مي بينيم كه بي رحمانه و غير كارشناسي، نوك پيكان اتّهامات را به سمت دولت فخیمه نشانه رفته و ميگويند دولت در "مهار نرخ تورّم" موفّق نبوده و اقدامي هم در جهت رسيدن به اين هدف انجام نداده است. نمي دانم اين عناصر معلوم الحال و مجهول الهويه كه گمارده ي بيگانگانند، چه مي كنند كه اين همه تقلّاي دولت محترم و زحمات بي شائبه ي شبانه روزي آن را نمي بينند؟!!
براي "روشن كردن اذهان عمومي" و جلوگيري از تشويش آن توسط مشتي از خدا بي خبر فوق الذّكر، تعدادي از اقدامات دولت را در ارتباط با كنترل تورّم و تقليل آن به تك رقمي شدن و نيست و هيچ شدنش را، به تقرير و تفصيل بررسي مي كنيم.
متن کامل در ادامه ی مطلب...
از آنجا كه درس خواندن شبانه روزي، آن هم به مدّت مديد يك سال ( كمي بيش يا كم) تاثيرات انكارناپذير زيادي ( مثبت و بعضاً(!) هم منفي) بر روي ناحيه ي شمال غربي مغز، موسوم به "مخچه" بر جاي مي گذارد، اصولاً دانشجويان جديد الورود دچار خيالات عجيبي مي شوند كه في نفسه بد نيستند، امّا فكر زياد به آنها و نرسيدن به كاخ آمالشان، منجر به ديوانگي مزمن و خودكشي دِمُده و برق گرفتگي ناقص(!) مي گردد. اساتيد مجرّب تر از ما كه با بيماران رواني ( ديوانه هاي سابق) بيشتر سر و كار دارند، بر اين آرزوهاي دست نيافتني و تاثّرات ناشي از آن، نام علمي « توهّمات فانتزي» را نهاده اند. ما نيز در اين سال هاي به گل نشستن در ساحل بي پايان علم(!) كه اصطلاحاً به آن نام "دانشگاه" اطلاق مي شود، افراد زيادي را ديده ايم و بيش از آن شنيده ايم، كه مبتلا به اين مرض بدواً لاعلاج و سهواً كشنده بوده اند و الآن ديگر نيستند(!). حالا تفسير فعل "نيستند" را از عهده ي خودمان خارج و به حيطه ي تحليل مغزي خوانندگان آگاهمان داخل مي كنيم...!
اگر مي خواهيدهمين اندك اميدتان، مبدّل به ياس نشود لطفاً پاراگراف زير را نخوانيد
روانشناسي ثابت كرده كه تاثير جمله ي فوق در تحريك حسّ فضولي خوانندگان تا به حدي است كه 120% كساني كه متن ابتدايي را خوانده بودند، مستقيماً به سراغ خواندن اين پاراگراف مي آيند.
متن کامل در ادامه ی مطلب...
روايت اول
يكي بود، يكي نبود، خلاصه خيلي ها بودند و خدا تنها نبود! يكي دختري بود كه اسمش مينا بود. يك جاي ديگر هم يك پسري بود كه اسمش نيما بود. از قضا مينا و نيما هم سن بودند. مينا كنكوري بود، نيما هم بود. هر دو هم درس خوان بودند. از قضا كنكور اينگونه رقم زد كه هر دو در دانشگاه سراسري پذيرفته شدند و بازهم از قضا در يك دانشگاه! مينا آمده بود براي ثبت نام، نيما هم آمده بود. از قضا هم زمان به صف ثبت نام و اپراتورها رسيدند. مينا مي خواست فرمي را پر كند ولي خودكار همراهش نبود. از قضا نيما خودكار همراهش بود و آن را به مينا قرض داد. اين آشنائي شيرين تا به اينجا تماماً قضا و قدر بود.
---------------------ادامه در ادامه
روايت دوم
يكي بود، يكي نبود، خلاصه خيلي ها بودند و خدا تنها نبود! يك پسري بود كه اسمش نيما بود. يك جاي ديگر هم يك دختري بود كه اسمش مينا بود. از قضا نيما و مينا هم سن بودند. هردو هم كنكوري بودند. هيچ كدام هم درس خوان نبودند. از قضا كنكور اينگونه رقم زد كه آن سال هيچ كدام قبول نشدند و بعد از يك سال و تكرار همه ي مراحل مكرره ي فوق، در يك دانشگاه پولكي پذيرفته شدند! نيما آمده بود براي ثبت نام، مينا هم آمده بود. از قضا هم زمان رسيدند به صف ثبت نام و نيما كه خودكار همراهش نبود، خواست از مينا قرض بگيرد. ولي مينا گفت كه به خودكارش احتياج دارد و قس علي هذا. اين آشنائي نه چندان شيرين تماماً حاصل قضا و قدر بود.
---------------------ادامه در ادامه
متن کامل در ادامه ی مطلب...
در زمان حكومت پيشين (لعنة الله عليه) رفته بودم مصاحبه براي استخدام در چايخانه ي يكي از ادارات. ديدم شلوغ است و از هر صنفي، آدم آنجا هست. هر كسي در مقالي اظهار نظر مي كرد و پرتي مي پراند. ازكسي پرسيدم: اينها كه تماماً صاحب نظر و كاردانند؛ اينجا چه مي كنند؟ گفت: اينان كه مي بيني، تخصصشان مربوط است به اصناف آبا و اجدادي، وگرنه خودشان همه چون تو علافند و در جماعت سماق مكان و كف دست ليسان مي گنجند! انرژي ام افزون شد و پا پيش گذاشتم تا براي مصاحبه اعلام آمادگي كنم. از قلمدار پشت ميز پرسيدم: چايخانه مگر سفارت و كاردار خانه است كه مصاحبه دارد؟ گفت: احمق جان، نمي فهمي...بلكه بالاتر، كمتر در امور مملكتي دخالت كن.
متن کامل در ادامه ی مطلب...
از آنجا كه مشكل بيكاري تحصيل كردگان، امري فراگير شده و ظرفيت مشاغل ثابت دولتي از حد تكميل نيز فراتر رفته و از آنجا كه طبق اصل 44 بيش از اين نيز نمي توان به اميد كار دولتي نشست و به آن دل بست، نتيجتاً توسط يك منبع نيمه موثق كه گويي خود او نيز در جرگه ي دوستان بالا سري قرار مي گيرد، مطلع شديم كه درخواست براي احراز و تصدي حرفه ي شريف شاگرد شوفري اتوبوس روزافزون گشته است. از ديگرسو، چون كلاسهاي مختلف آمادگي در آزمونهاي ورودي ارشد و كارشناسي و فني حرفه اي و صد چيز ديگر به شدت باعث چرب شدن نان صاحبان آن مشاغل شده، به اين فكر افتاديم تا نتايج تحقيقات علمي و مكاشفات عملي خود در باره ي اين حرفه(شاگرد شوفري) را مدون نموده و در اختيار متقاضيان قرار دهيم. باشد كه مقبول خدا و بندگانش افتد و از اولي بهشت برين و از دومي نيز خانه ي ويلايي نصيبمان گردد. تست كردن مايلين به امر شاگرد شوفري اتوبوس در قسمتهاي زير مي گنجد كه مفصلاً به آنها مي پردازيم:
متن کامل در ادامه ی مطلب...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|