غیر از طنز همه چی تعطیل! |
قلعه نويي: تقصير باخت را به كسي نسبت ندهيد، فقط من مقصرم.
خيلي معذرت مي خواما آقاي فردوسي پور، ديديد تقصير من نبود. ببخشيدا، معذرت مي خوام. آقا عادل ديديد بعضيا كه مي گفتن واسه بي لياقتي و پيري و بي تكنيكي علي داييه كه تيم بد بازي مي كنه، كنف شدن؟ من با كله نزدم تو صورت آقاي شيث. شما فيلم بازي رو ببينيد... اون دو تا دستم رو گرفته بود. خيلي معذرت مي خوام، ببخشيدا
مدیران مسئول کیهان اعتماد و اعتماد ملی به دادسرا احضار شدند
خبرنگار: آيا شما خبر داشتيد؟
حسين شريعتمداري: بله. در مجلس شام ديشب، بازپرس ويژه اين موضوع را به مزاح عنوان كرد.
الياس حضرتي: اين شايعه كار كساني است كه خواهان به گل نشستن اصلاحات هستند.
محمد جواد حق شناس: بابا دست بندم رو باز كنين، اجازه بدين مصاحبه كنم.
سرباز: مامورم و معذور. بدو راه بيا، بنزين ماشينمون تموم شده!
ادعای جالب اسرائیل: تعداد زیاد دیپلمات های ایران یعنی رابطه با تروریسم
در عين ناباوري همگان امروز صبح در مقر دائمي سازمان ملل، جايزه ي ويژه ي مبارزه با تروريسم بين الملل به كشورهاي بوركينافاسو و جزاير فارو به طور مشترك اعطا گرديد! كارشناسان دليل اين انتخاب خود را، فقدان كاردار و كاردارخانه هاي منسوب به اين ممالك در ديگر ممالك عنوان نموده اند.
سخنگوی شاخه ی نظامی حماس: این ادعا که احمدی نژاد از نمایندگان حماس در دمشق خواسته است آزادی سرباز ربوده شده ی اسرائیلی را تا انتهای تابستان به تعویق بیاندازد بی پایه و اساس است.
رجا نيوز: حتي اگر هم رئيس جمهور محبوب ما اين را گفته باشد، اين نشانه ي عدالت خواهي اوست.
جبهه ي مشاركت: اگر احمدي نژاد نگفته پس حتما فاطمه رجبي گفته!
الهام: تكذيب مي كنم، فاطمه تا صبح خانه بود.
خيل عظيمي از مريدان و دوستداران ما امروز دست بوس رسيدند و خواهان آن شدند تا خطبه اي ايراد بنماييم كه وجوب دعا در ليلة الرغائب را برايشان روشن سازد. از آنجا كه در مرام ما شيوخ نيست كه ديگران را از بلنداي منبر نظاره گر باشيم و به ريششان بخنديم، خواهش آنان را لبيك گفتیم. براي فراهم آوردن نسخه اي كه طالب زياد بيابد و بر حسن رسم ما بيافزايد، دوان شدیم سوي گنجه اي كه جزوات دوران تحصيل در مكتب را درونش جاساز نموده بودیم. ولي چه بگويم از بخت بد كه موريانه هاي اجداد به خطا( ولد الزنا)، يك خط در ميان آن نسخ را تناول نموده بودند و عمده ي بيانات به يغما رفته بود. آن شد كه به ناچار به بحر عظيم اطلاعاتمان پناه برديم و خودمان به جد، همه را تفسير نموديم؛ باشد كه همه مان را به ساحل نجات رهنمون سازد. شرح تفاسير و تعابير مكتوبه و منسوخه به شرح ذيل مي باشد :
اول نفس خودم و همه حضار را دعوت مي كنم به آنچه كه هيچ كدام نداريد و از آن به تقوا ياد مي كنند.
متن کامل در ادامه ي مطلب...
مردي خدمت شیخ گوژپشتي رسيد و گفت: يا مراد! از بحر عظيم حكمت و علمت مرا توصيتي چند فرما، تا ره توشه ام گردد و موجبات پا نهادن در طريق سعادت را از برايم فراهم آورد. شیخ گفت: در تمامي طول عمر، زياد نصيحت به گوش مردان خواندم و كمتر ديدم كه به انجامش مبادرت ورزند. ولي تو را اين يك نصيحت بس باشد كه از تمام دنيا به خرقه اي نيم پاره و قوتي اندك قناعت كن و از اختيار كردن زن به شدت بپرهيز، هیچ غمی چون زن نمی تواند چونین قوسی برکمر مرد بیندازد. پس مرا ببین و حساب کار را متامل کن. در خاطر دارم پارسايي عرضه می داشت:
زني از شوهرش پرسيد اي جان تو من را دوست داري يا كه مامان؟
بزد بر سر دو دستي مرد بدبخت كه از هر دو مهمتر فكّ و دندان
اگر اين توصيت را به گوش آويزي حشرت با بزرگان مسجّل گردد و چون سر بتابي، از برزخي ترين برزخيان گردي...!
گفتمش استاد ما را در نمي يابي بزد فرياد كي گستاخ تو كم يابي؟
جهان گشته پر از دانش پژوهان به لاينفك هر اشتر چو كوهان
چو گردانم سرم اين سو وآن سو نبينم جز دو صد شاگرد پر رو
اگر تنها خودت اينجا نبودي تو را ضايع نمودم من صعودي
برو ديگر دل ما را ميازار حريم خود و ما را تو نگهدار
اگر پايت برون داري ز جاجيم بفهمي ما چو درد لاعلاجيم
چنان دردت دهم ديگر نخوابي نويسندش درون هر كتابي
ز غمهاي ميان ترم فراوان بگردانم تو را چون اين و چون آن
بكش پايت برون از كفش ما زود وگرنه سوي چشمانت رود دود
بگفت و خوف را در من بينداخت دلم را ترسو و ساكت كمي ساخت
چو افكار مرا مغشوش گرداند به لوح ذهن من منقوش گرداند :
كه تا من باشمت استاد و سرور تو هستي نوكرم حتي كه كمتر
تو فهميدي كه با چونين تفاسير تواني هم شوي جزء مشاهير
خودت را از حواشي دور گردان به پيش چشم من مشهور گردان
در آن صورت شوي شايد تو هم پاس كنم آدم حسابت بين اين ناس
شنيدم من ، پذيرفتم نصيحت بدانم باشد اين مطلب حقيقت :
" كه تا دانش بجويي در بلايا تو بايد چشم پوشي از قضايا
سرت پايين فكن حرفي مزن تا بگيري راس هشت ترم مدركت را "
آب آباداني است: با تماشاي بيابانهاي دانشگاه مي توان دريافت.
آب از آب تكان نخوردن: حاكي از اعتراض دانشجويان به وضع موجود وهمياري مسئولين.
آب از دريا بخشيدن: همان تخفيف!ببخشيد.تقسيط شهريه ها را گويند.
آب از دستش نمي چكد: در پايان ترم و نمره گرفتن از اساتيد متوجه خواهيد شد.
آب از سر گذشتن: وقتي تعداد مشروطي ها به اندازه انگشتان دست مي شود.
آب به ريسمان بستن: درس خواندن شب امتحان نمره هاي تك رقمي.
آب به سوراخ مورچه ريختن: دوستان نشريه چي هنگام چاپ مطالب حتماً متوجه شذه اند.
آب به هاون كوفتن: 20 واحد گرفتن وخيال واهي پاس شدن همه ي واحدها.
آب زير كاه: در نسخه هاي جديد اشاره دارد به پخت غذا در سلف دانشگاه.
آب در جگر نداشتن: فرداي روز ثبت نام و وضعيت جيب پدر دانشجويان است.
آب دردل تكان خوردن: دانشجوياني كه ساعت 5/8 سر كلاس ساعت 8 مي روند.
آب دريا را اگر نتوان كشيد/هم بقدر تشنگي بايد چشيد: توصيه مسئولين درمورد غذاي سلف.
آب در كوزه وما تشنه لبان مي گرديم: دانشگاه خودمان را مي گويد.
آب دست يزيد افتادن: خواهش وتمنا براي وام دانشجويي ونه و نوازجانب ياران.
آب دهان هر كسي به دهان خودش مزه مي دهد: عقده( رشته خود برتر بيني ) نزد دانشجويان.
آب را گل كردن: تمايل دو دانشجو به رسيدن و سنگ پراني و سودا گري شخص ثالث.
آب راه خودش را باز مي كند: مصداق علني دا نشجويان كوشا وتلاشگر دانشگاه ما.
آب رفته به جوي باز نيايد: همان نامه ي مشروطي است كه به در منزلتان خواهد رسيد.
آب روشنايي است: در ماست سلف مشهود است.البته ديگر نيست.بود!
آب سر بالا ميرود قورباغه ابو عطا مي خواند: پاسخ بي ربط دانشجو به سوال بي ربط تر استاد.
آب نطلبيده مراد است: دانشجو فكر مي كند درسي را مي افتدولي بعداًمي بيند 20 گرفته( به زبان ديگر: توهم خالي! )
مواد لازم: يه عدد شازده پسر عاشق نما- يه دونه دختر تپل نجيب و سفيد مفيد- يه مادر سه پيچ و پيله(ترجيحاً به عنوان مادر پسر كاكل زري استفاده شود)
طرز تهيه: مادر سه پيچ بايد با اصرارهاي متوالي گل پسر عاشقش پابشه و يه تيليفون خرج مخ زني خانوادة محترم بانو كنه.طي تيليف ابتدايي مادر مذكور بايد با ادب بسيار، احوال پرس پدر زن آيندة پسرش و نهايتاًعروس خانوم(احياناً كلفت) نهايي خودش هم بشه. در حين روده زدن مكرر با مادر دختر و وصله و پينه كردن متوالي خاليهاش با زيركي وضعيت تجرد و خواستگاراي احتمالي و پيشين دخترك روهم بررسي كنه. (اين مورد در ميزان كلاس گذاشتن دو خانواده براي همديگه تأثير زيادي داره.)توصيه ميكنيم در اين مرحله اگر مادر مطلع شد كه دختر ،پيش از اين،خواستگار دكتر يا مهندس(غير آزادي)داشته،بهتره كه با چند الو الو كردن مكرر سيم تلفن رواز پريز كشيده و ديگه اقدام وافر به ضايع نمودن خودش نكنه. در غير اينصورت ميتونه به روده زدن ادامه داده و پس از دو سه ساعت كه خسته شد و خواست تيليفون رو زمين بذاره تاريخي براي خدمت رسيدن و پابوس از مادر مربوطه در پشت خط بگيره.( خواهشمنديم در اين اثني اين دو زن شايسته اقدام به تبادل دستور پخت غذا و مارك لوازم آرايشي معتبر نكنن تا زودتر گفتگوها به نتيجة دلخواه برسه.با تشكر) توصية ما به مادر دختر تپلي اينه كه در ابتداي امر ناز كنه و وقت ملاقات رو عقب بندازه. دست آخر معمولاً اينگونست كه شب پابوس،شب همون روز خواد بود، كه با اصرار مادر پايه و با دست پس زدن و با پا پيش كشيدن مادر دخترك فوقالذكر تعيين ميشه. لحظةموعود فرا ميرسه.بايد خونواده پسر مفلوك پشت در منزل دختر، صف كشيده و اقدام به زِر زِر كردن زنگ كنن. البته با وقار و فواصل زماني بلند. چون اگر تند تند زنگ بزنن خونواده دختر به ميزان اشتياق اونا براي خدمت رسيدن پي ميبرن و بيش از پيش كلاس ميذارن.
سعي بشه درملاقات اول از آوردن شيريني خودداري شه. چون ممكنه قضيه بهم بخوره و اين سه تا تأثير سوء داره:
1) ممكنه مقبول دختر نباشن و در نتيجه تو پوز شادوماد مي خوره . در اين زمان آقا بايد به جاي شيريني ، حلواو خرما ميل كنن.
2) اگر از اقبال سوختشون آقاپسر مورد پذيرش واقع نشدن حداقل خيالشون راحت باشه كه پنج شيش هزار تومن پول زبون بسته رو بيخودي تو جوب نريختن و واسه شيريني حروم نكردن.
3) به خونوداه دختر ثابت مي شه كه خونواده پسر خيلي هم پررو و از خود راضي نيستن كه از جواب پلاس(+)دختر پيشاپيش مطمئن بوده باشن.
بقیه در ادامه ی مطلب
چند روزي بود كه حوصله نداشتم به سر و وضعم برسم. حتي موهام كلي وقت بود كه رنگ شونه رو به خودشون نديده بودن. نزديكاي غروب بود، داشتم حاضر ميشدم از خونه بزنم بيرون تا با رفقا بريم قهوه خونه يه قليوني بكشيم و يه ليوان چايي نبات نثار رگ و روحمون كنيم. همون موقع زنگ خونه شروع كرد به تلق تولوق، منظورم از زنگ، همون قوطي حلبي هاي دم درمونه كه با طناب تكونشون مي ديم و با سروصداشون كار زنگ رو انجام مي دن. همينجور پشت سر هم تلق- تولوق- تلق- تولوق... ديگه داشت مي رفت رو اعصابم. رفتم تو حياط و داد زدم: كدوم جونوريه؟ آروم تر، حلبي هامون رو سوزوندي! يكي جواب داد: منم غولوم دست پاچه. گفتم: هر كي ميخواي باش، آروم تر بابا. يه دفعه يادم اومد اين غولوم، نوچه ي كامي يه گوشه. كامران از بزن بهادراي محلمون بود. از اونا كه هيچكي جرات نمي كرد رو حرفش حرف بزنه. اين يارو بچه كه بوده با دختر عموش دعواش ميشه، زري(دختر عموي كامي) گوش كامي رو گاز مي گيره و تو عالم بچگي بهش ميگه: من شوهر يه گوش بيشتردوست دارم آخه كمتر بفيه نگاش مي كنن! كامي هم در جوابش ميگه: دوست دارم زنم دماغ نداشته باشه تا هيچكي نگاش نكنه! بعدم نامردي نمي كنه و يه گاز محكم ...
الآن ماجراي«كامي يه گوش و زري بي دماغ» از خيلي داستاناي ديگه مثل شيرين و فرهاد يا ليلي و مجنون، معروف تره و تا دو سه تا ميدون بالاتر و دو سه تا چارراه پايين تر مادرا واسه خوابوندن بچه هاشون، اين قصه رو تعريف مي كنن.غولوم دست پاچه رو مي گفتم كه سرو صدا مي كرد... پرسيدم: غولوم كارت چيه؟ زود بگو آخه من دارم ميرم جايي. غولوم گفت: آقا كامي احضارت كرده. گفتم: نمي دوني باهام چه كار داره؟ گفت: والا بي خبرم. گفتم: وايسا بند كفشام رو ببندم الآن ميام. مثل ننه مرده ها جيغ كشيد: نه! اين كارو نكنيا. پشت كفشاتو بخوابون پات كن، وگرنه آقا كامي شاكي ميشه. من كه كم و بيش جفت كرده بودم، زود پشت كفشام رو خوابوندم و با غولوم راه افتاديم بريم پيش كامي يه گوش.
بقیه در ادامه ی مطلب
ديگه تحمل اين همه درداي جورواجور واسم سخت شده بود. ديگه داشتم قاطي مي كردم. با خودم مي گفتم آخه يكي نيست درد منو بفهمه؟ مي خواستم با يكي درد دل كننم، پس رفتم نشستم پيش ننم.
گفتم: ننه قلبم گاه گاهي تير مي كشه. دليلش رو مي دوني؟
ننم گفت: پاشو بچه،اداي بابا بزرگ پيرت رو در نيار.
گفتم: چشمام يه خورده كم سو شده...
ننم يه نگاه به بابام كرد و گفت: ديدي مرد؟ تا بچه بود گفتم چشاش ضعيفه ببرش دكتر، گوش ندادي. حالا كه رفته دانشگاه خودش فهميده.
گفتم: اينا به كنار، بعضي وقتا سر درد مي كنم.يه خوردم گيج ميرم...
ننم گفت: همش التماست مي كنم با موتور ميري بيرون كلاه بذار سرت، مگه گوش مي كني؟ مي ترسي يه وقت زلفات به هم بخوره!
گفتم: ننه ديدي جديداً چقدر زياد عرق مي كنم؟
ننم گفت: بچه انگار يادت رفته اينجا كاشونه! اينجا آدم زير كولرم مثل شير سماور ازش عرق ميره، چيز عجيبي نيست كه...
بقیه در ادامه ی مطلب
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|