غیر از طنز همه چی تعطیل! |
سلام. بعد از مدتی تاخیر باز هم در خدمت دوستان خواننده هستم با دو پست. از همه ی دوستانی هم که در کامنتها انتقاد می کنن و مورد لطف قرارم میدن ممنونم... شاد باشید
کاش!!
کاش منهم خیر امواتم عيالی داشتم
در میان جمع مرغان قیل و قالی داشتم!
در برم هم گر نباشد یک عیال شوخ و شنگ
لا اقل يا بيوه اي يا يار مالي داشتم!
تا جوان گشتم توقع رفت بالا بد رقم
حسرت رفتن به تايلند و سومالي داشتم!
جملگي اعضاي منزل معتقد بودند: من
نيمه شب در بسترم رؤياي رالي داشتم!
کاش جای این حصیر پاره پوره لا اقل
بر کف سيمان اين بيغوله قالی داشتم!
یاد آن قلیان شاه عباسی ام را که شکست
خیر و خوش بادا که یک منقل ذغالی داشتم!
گرچه چون بشکسته بودش دختر همسایه مان
در حضور والده ش حال محالی داشتم!
ای خدا از قدرت صُنعت مگر کم می نمود
گر به لطفت حوری بگشوده بالی داشتم؟!
یا که یک هاپوی پا کوتاه و ناز و فسقلی
یا که یک پیشی ز نوع خال خالی داشتم!
گر که پیشی یا که هاپو هم ندارم از خودم
یک دو تا
صورتم همچون هلوي له شده در زير پا
كاش من هم مثل دخترها جمالي داشتم!
كاش در يك شركت شيك و بزرگ و با كلاس
يك مقام معتبر يا پست عالي داشتم!
كاش مي شد رايگان اين غده را بيرون كشند
گر كه در تن غده ي ضعف ريالي داشتم!
الغرض با شعر امروز از دلم بيرون برفت
گركه در پستوي دل رنج و ملالي داشتم
قافيه در شعر من ديگر همي تنگ است دست
ورنه من باب غزل وقت و مجالي داشتم!
من طنز نویس بدی نیستم... شاعر بدی هم نیستم... ولی به نظرم "شعر طنز" سرای خوبی نیستم به هر حال! بابت شعر نه چندان خوب بالا از یکی از دوستان بسیار عزیزم که به درخواست خودشون اسمی ازشون نمی برم خیلی ممنونم. همینطور از مرد رند عزیز بابت چکش کاری!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
- بر منكرش لعنت. اگه جز اين بود كه افزايش 100% قيمت مسكن و برخي اقلام ديگه مي رفت رو پايه ي200-300 % !
- ما هرچي به دخترا ميگيم بيخود زور نزنيد و جاي پسرا رو توي ورود به دانشگاه تنگ نكنيد فكر مي كنن كه خصومت شخصي داريم. اينو كه ديگه ما نگفتيم، جرايد گفتن!
- خب باباجان، تقصير دولت خدمتگزار چيه كه 5000 تا جك و جونور مريض تو كشور پيدا نميشه كه اين دامپزشكاي محترم ويزيتشون كنن؟!
- انصافاً من يكي كه مجاب شدم چرا اينترنت پرسرعت پر و پا نميگيره. سرعت اينترنت و سرعت طلاق نسبت مستقيم دارن عزيز من!
- در اين راستا با هدف شفاف سازي اذهان عمومي پيشنهاد تقسيم نرخ تورّم به انواع: كاذب، صادق و ساير موارد(!) را مي دهيم!
- ... والبته مطلع شديم كه علي پروين به عنوان دسته گل عيادت، پيشنهاد استعفاي آقاي كاشاني رو تقديمش كرده!
- راست ميگن ديگه. همونطور كه بيكاراي جامعه "سركار" هستن ايشون هم تك شغله به حساب ميان!
- گرچه اگرم استقلال قهرمان نشه احتمالاً آقاي كريمي ماشين عيالش رو ميفروشه و برميگرده اهواز!
- به نظرم اگه كميسيوني با عنوان "رفع خستگي و كاهش بي خوابي" در مجلس تاسيس بشه، هم ايرادي به خواب كسي وارد نيست و هم خواب عزيزان نامبرده وجاهت قانوني پيدا ميكنه!
- ما ميگيم سنگ پاي قزوين، شما محبت كنيد بخونيد قلب شير و بازي بين المللي! ضمن اينكه آقاي قطبي اشاره نكردن اين قهرماني مربوط به چه سالي و كدوم ليگ ميشه!
طبق معمول نظرات دوست داشتنیتون باعث خوشحالی حضرت شیخ خواهد بود! ![]()
از آنجا كه مشكل بيكاري تحصيل كردگان، امري فراگير شده و ظرفيت مشاغل ثابت دولتي از حد تكميل نيز فراتر رفته و از آنجا كه طبق اصل 44 بيش از اين نيز نمي توان به اميد كار دولتي نشست و به آن دل بست، نتيجتاً توسط يك منبع نيمه موثق كه گويي خود او نيز در جرگه ي دوستان بالا سري قرار مي گيرد، مطلع شديم كه درخواست براي احراز و تصدي حرفه ي شريف شاگرد شوفري اتوبوس روزافزون گشته است. از ديگرسو، چون كلاسهاي مختلف آمادگي در آزمونهاي ورودي ارشد و كارشناسي و فني حرفه اي و صد چيز ديگر به شدت باعث چرب شدن نان صاحبان آن مشاغل شده، به اين فكر افتاديم تا نتايج تحقيقات علمي و مكاشفات عملي خود در باره ي اين حرفه(شاگرد شوفري) را مدون نموده و در اختيار متقاضيان قرار دهيم. باشد كه مقبول خدا و بندگانش افتد و از اولي بهشت برين و از دومي نيز خانه ي ويلايي نصيبمان گردد. تست كردن مايلين به امر شاگرد شوفري اتوبوس در قسمتهاي زير مي گنجد كه مفصلاً به آنها مي پردازيم:
تست اعتياد: اين تست، بسيار مهم و حياتي است ولي مثبت يا منفي بودنش چندان اهميتي ندارد يا بهتر است بگويم اصلاً اهميت ندارد، چرا كه اخيراً به دليل سهولت در امر استخدام، قرار بر اين شده كه اين قسمت از مفاد امتحاني حذف گردد.
تست صدا: اين عامل، هنگام سوار كردن مسافران بين راهي كاربرد بي بديلي دارد، همچنين در زمانهاي توقف و يا راه افتادن مجدد كه احتياج به تجميع مسافران مي باشد. لذا سعي كنيد صداي حتي الامكان كلفت و كلفت تري داشته باشيد تا مورد پسند شوفر ها قراربگيريد.
تست رياضي: در اين مورد، استعداد زيادي لازم نيست. اگر فقط مضارب رقم كرايه ها( اعم از مقصد يا بين راهي) را بلد باشيد، كفايت مي كند. ضمناً بارها هم كرايه ي مختص خود را دارند كه اطلاع از اين ارقام و مضاربشان هم مثل بقيه الزامي است. معمولاً در اين مورد، مشكل زيادي امنيت شغلي شاگرد شوفران را تهديد نمي كند، زيرا اكثريت قريب به اتفاق آنان را فارغ التحصيلان دانشگاهي تشكيل خواهند داد.
تست خدمات فني: اين قضيه شامل تعويض لاستيك هاي پنچر، گريس كاري لوازم مربوطه و چك كردن تسمه ها مي شود. شايد پيش خودتان فكر كنيد كه مسائل فني ، شامل نكات پيچيده تري است ولي واقعيت امر اينست كه از شغلي مثل شاگرد شوفري نمي توان بيش از اين توقع داشت و بايد به همين اندك تخصص اكتفا نمود.
تست پذيرايي: در اين باب به شما توصيه مي كنم كه راه رفتن روي طناب را با انواع و اقسام حالات، تمرين كنيد. حاصل ممارست تام شما اين مي شود كه قادر خواهيد بود، داخل اتوبوس ودر موقعيت هاي گوناگون هندلينگ و غيره كارهاي خدماتي از جمله پخش كردن سانديس بين مسافرين و مهمتر از آن ريختن چاي براي شوفر محبوبتان را به خوبي انجام دهيد.
تست جسماني: چون طبق قوانين، صحبت با راننده ممنوع است و ما ايراني ها به قوانين خيلي احترام مي گذاريم، در صورت بروز هرگونه جدل بين مسافرين، لازم است شخص قدري در دسترس باشد تا مسائل را رفع و رجوع كند. ضمناً بالا و پايين گذاشتن ساكهاي مسافران هم انرژي زيادي مي طلبد كه نياز به بدني بس ورزيده و كارا دارد.
تست هوش: حقيقت امر اينست كه اگر اين قسمت در هر شغلي كارايي داشته باشد، در حرفه ي شاگرد شوفري كاملاً هجو و بيهوده است. وقت گرانبهاي خود را با انجام اين مرحله ي طاقت فرسا هدر ندهيد و تمركز خود را روي ديگر بخش ها معطوف كنيد.
تبصره ي 1: آگاهي از آهنگهاي شوفر پسند و پخش آنها، مي تواند شانس پذيرش شما را افزايش دهد.
تبصره ي 2: داشتن سبيل در رفته از هر دو سمت و همچنين موهاي فر و وزوزي جزء موارد به شدت مثبت خواهد بود.
تبصره ي 3: براي افزايش احتمال قبولي، بايد هر دروغ يا خالي بسته شده توسط شوفر را بي قيد و شرط تاييد نماييد، حتي اگر پذيرش آن توهين به شعور شما تلقي شود.
تذكر1: اين مجموعه ي آموزشي حاصل دسترنج ما در تحقيق و تفحص مربوط به اين امر است، پس حق كپي رايت و انتشار آن محفوظ و درا ختيار ماست.
تذكر2: تخطي از فاكتور قيد شده در تذكر 1، پيگرد قانوني دارد.
تذكر3: با كساني كه نسبت به تذكر 2 بي تفاوت باشند به شدت برخورد خواهد شد.
تذكر آخر: خطاب به كساني كه نسبت به تذكر 3 هم بي توجهي مي كنند فقط مي توانيم بگوييم: با بچه ي آدم يك بار صحبت مي كنند!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
واقعیت اینست که مطلب فوق آرشیوی است ولی مطمئنم کمتر کسی بین دوستان بوده که آنرا خوانده باشد! به هر حال برای خالی نبودن عریضه و وبلاگ ما هم از رفقا رکب زدن را آموخته کرده ایم(!)
شاد باشید
سلام
صلاح ديدم تا شايعه ي گور به گور شدنم بيشتر پر و پا نگرفته سر و گوشي بجنبانم و زنده بودنم را كه به جز مواردي معدود مايه ي خرسندي همگان است به اطلاع عموم ملت هميشه در اينترنت برسانم. اميد است كه با شنيدن اين خبر، اضافه مصرف خرما در كشور متوقف شده و اين كالاي خودتاميني، مثل ساير اقلام تناولي و غيره به جرگه ي وارداتي ها نپيوندد!
خبر اول: حضرت مستدام آشيخ ابو امير، به سنه ي 87 خورشيدي و يكشنبه ي گذشته با كمال خوشحالي و در حالي كه جيغ شاديش خواب را براي عده اي از بيماران ضعيف القلب به مرگ تبديل كرد، به لقب فاخر "خان دايي" مفتخر گرديد! ضمنا خواهر زاده ي همايوني كه از قضا "نازنین فاطمه" نام گرفته و خان دايي اش "گل خانوم" صدايش مي كند در سلامت كامل به سر مي برد و با تمام قوا يا در خواب است يا در خواب است و يا در خواب! در بقيه ي اوقات هم ابتدا فول و بلافاصله تخليه مي شود!
پ.ن خبر اول: تبريك خشك و خالي تا حالا دردي از كسي دوا نكرده؛ مؤدبانه ترش مي شود اين كه اگر سكه ي تمام هم نشد بي ايراد است همان نيم سكه هم كفايت مي كند...!
خبر دوم: سه شنبه ي گذشته براي شركت در جلسه ي رسمي "سازمان علمي-پژوهشي دانشجويان عمران سراسر ايران" عازم بلاد "دختر بندري پرور" خوزستان شدم! جلسه اي داشتيم با معاونت دانشگاه "جندي شاپور" دزفول و نمايندگان 10 دانشگاه منطقه ي 9كشور. شب هم حظ وافر بردم از اسكان در استراحت گاه اساتيدشان كه اگر 5 ستاره نبود لااقل 4 ستاره بود. روز بعد در جلسه ي سازمان كه در دانشگاه "شوشتر" برگزار ميشد شركت كردم و جمعه هم كه تماما به گشت و گذار و حال و حول گذشت. براي اولين بار بود كه به خوزستان و به خصوص قسمت شمالي اش سفر مي كردم. بدجور طلبه ي زيبايي هاي طبيعي آن منطقه شدم و احيانا زين پس هروقت گم و گور شدم، سفر ناگهاني به مناطق مذكور را هم جزء گزينه هاي متصوره ي خودتان بگنجانيد! دوستان خوبي هم به جمع دوستان قبلم اضافه شدند كه بعضا آدمهاي به خصوصي بودند، البته بعضي ها بيشتر...! سفر با قطارهمراه جمعي 80 نفره (60پسر+20دختر) كه همگي دانشجويان مهندسي عمران باشند حس بسيار خوبي بود كه اميدوارم از اين به بعد بيشتر تجربه اش كنم. با توجه به بيانات دهن پركن اينجانب در صحن علني سازمان، از طرف دبير حال حاضر سازمان هم به طور رسمي از اين حقير دعوت به عمل آمد تا به عنوان عضو سازماني و رسمي در جلسات آتي سازمان شركت كنم، البته با توجه به سنگيني دروس و احيانا آمادگي براي آزمون ارشد بعيد است كه وقت كافي براي فعاليت مفيد در سازمان را داشته باشم... ولي احتمالا در تصحيح و بازبيني اساسنامه كه به عهده ي عده اي من جمله من (حرف"م"در"من" اول مکسور و در"من" دوم مفتوح خوانده شود- پایان افاضات و اضافات نگارنده) گذاشته شده شركت خواهم داشت.
پ.ن اول خبر دوم: دوستاني كه زود به زود از من ياد مي كردند و در سفر هم خبري از آنها شد، هم در نواحي مركزي قلب اينجانب بيشتر جا باز كردند و هم از نعمت سوغاتي بهره مند شدند، در عوض دوستان كم معرفتي (عمرا خطابم با شما دوست عزيز نيست!) كه بيخيال احوالات ما بودند حالا بايد آب دهنشان را با ولع قورت بدهند.
پ.ن دوم خبر دوم: از تمام دوستان بلاگستاني كه با كامنت (اعم از عمومي و خصوصي و خيلي خصوصي!) يا در حد پيشرفته تر بوسيله ي همراهم جوياي احوالم شدند و خواستند از سلامتم (چه جسماني، چه غيره!) آگاه بشوند همينجا صميمانه تشكر كرده و خطاب به دوستان كم معرفت (كه بازهم عمرا خطابم با شما نيست!) بايد بگويم: خجالت هم چيز خوبيست، از بقيه ياد بگيريد!!
پ.ن سوم خبر دوم: در اين چند روز متاسفانه اتفاقات ناگواري براي دو دوست بنده افتاده كه اخيرا مطلع شدم و از همينجا براي بهبود و سلامتشان دعا مي كنم...
... والسلام!
شايد خيلي ها با اين حرف من موافق باشند كه "مديري" در مجموعه ي "پاورچين" يكي از بهترين كارهايش را در بخش كمدي اجتماعي همراه با ديالوگ هاي طنز و شوخي هاي تصويري ارائه داد و با نمايش فضاي كوچك يك خانواده بعلاوه ي سكانس هاي مربوط به اداره، توانست ضمن ايجاد ارتباط با شيرازه ي كلي قشر معمول جامعه (عمده ي مخاطبين) تصوير خوبي از نقد اجتماعي را پيش روي بينندگان تصوير كند. مجموعه ي طنز "باغ مظفر" هم كار خوبي از "مديري" بود كه تا حد زيادي با سليقه ي مخاطبين همنوايي داشت. فرق اساسي "باغ مظفر" با سريالهاي طنزي كه پيش از آن توسط "مديري" ساخته شده بود در لوكيشن ها، نوع گفتار به كارگرفته شده، تعداد بازيگران، و در نهايت موضوعات به نقد گذاشته شده در آن سريال بود. در "باغ مظفر" آنچه به وضوح به چشم مي آمد انتقاد از وضع سياسي موجود و مشكلات معيشتي مردم بود. چيزي كه در سريالهاي قبل كمتر محور شكل گيري چارت سريالها قرار مي گرفت. در سريالهاي به اصطلاح آپارتماني، عمدتا به مسائلي پرداخته ميشد كه نقطه ي اول و كانون انفعال آنها را، دايره ي خانواده و زندگي همجواري (همسايگي يا آپارتماني) رقم مي زد. مورد بحث من در اينجا سريال "مرد هزار چهره" است و صحبت پيرامون سريالهاي گذشته، احتمالاً از حوصله ي خوانندگان خارج...
و اما "مرد هزار چهره"! براي من جالب است كه چرا "مهران مديري" با آن همه تجربه در فرمهاي كمدي به جاي اينكه در كارش تغييرات محسوسي به سمت بهتر شدن ديده شود، باز هم دست به كارهاي تكراري و شوخي هاي معمول در بسط بازي بازيگرانش زد. گرچه در توليدات سينمايي كمدي، بخشي از ديالوگ كميك ها را تكيه كلام هاي بانمك، و بخشي از سكانس ها را شوخي هاي بصري تشكيل مي دهد ولي توجه به برهه ي زماني ساخت يك سريال طنز، و قياس ديالوگ ها با مكالمات جاري در سطح جامعه، يا قياس شوخي ها با شوخي هاي متداول در جامعه بسيار ضروري است.
متن کامل در ادامه ی مطلب
1- مردم ايران مهرباني و برخورد منصفانه با هم را ياد بگيرند و عمل شنيع كپي رايت را براي هميشه بگذارند كنار!
2- نويسندگان وبلاگها به جاي خاطره نويسي و س ك س نويسي به نوشتن حرفه اي و مناسب روي بياورند!
3- تعداد نؤوث اجتماع كم و كمتر بشود تا مشكل بي شوهري ريشه كن شده، دست مايه ي طنزنويسي واقع نشود و ما هم از صدقه ي آن اينهمه دشمن نداشته باشيم!
4- مبلغ حق التاليف به شكلي فضايي رشد كند و هيچ نويسنده ي گرسنه اي در هيچ بلادي (چه مسلمان و چه ضالّه!) پيدا نشود!
5- قيمت مسكن، مرغ و تخم مرغ و قس عليهذا، خودرو، نان، گوشت و پرتقال(!) كاهش بيابد!
6- سال جاري برنده ي يك دستگاه آپارتمان همراه كليد طلايي، يك هواپيماي اختصاصي و اسكناس 10 هزار توماني به ارتفاع دوبرابر برج ميلاد بشوم!
7- سال ديگر در چنين روزي هم درسم تمام شده باشد، هم خبر پذيرفته شدنم در مقطع كارشناسي ارشد رسيده باشد، هم مجوّز انتشار و توزيع يك نشريه ي كشوري را گرفته باشم، هم خوانندگان خوب وبلاگم همچنان خواننده ام باشند و هم شوهر باشم!!
پ.ن: در تكميل آرزوي محال شماره ي 7 بايد عرض كنم كه پدر بودن را هم بسيار دوست دارم...!
آري... باز آمد... با تبلوري دوچندان... با تلؤلؤي كه خماري چشم ها را مي گسلد... با تلفيقي از هرآنچه كه زيباست... آمد كه چشم ها را بنوازد... كه نقش لطافت را بر آفريدگان خداوند ترسيم كند... آمد كه يادآور شود زندگي را، بودن را و آينده را... آمد كه تعريف جديدي از اميد پيش چشمانمان معنا كند... شايد هم آمد كه ثابت كند منكرانش همه دروغگويند... آمد كه رنگ تازگي بزند به مكرّرات... نمي دانم... واقعيت اينست كه به همه ي اين دليلها آمد و بي شك دليل آمدنش هيچ يك از اينها نبود... شايد اصلا آمد چون اگر نمي آمد حلقه اي از زنجير گردش گيتي ناقص مي ماند... چون بايد مي آمد... شايد آمد كه بگويد سلام! ...پس سلام...!
سلام بهار... سلام نوروز... خوش آمدي... انتظار ديدنت به پايان رسيد... خدا را شكر كه بازهم زنده بودم و آمدنت را به نظاره نشستم... پاينده باشي... با همه ي لطافتت... سبزيت... و حس اميد به زندگي كه در تمام اجزائت جاريست... سالها بيايي و بروي و مردمان را از درك عمق جمالت خوشنود سازي... جلوه ي قدرت خدايي... نماد معاد موعودش... شادباشي و سبز و مكرّر...
براي همه ي دوستان عزيزم سال خوب و خوش و سرشار از شادي رو آرزو دارم. اميدوارم شكفتن گل لبخند روي لبهاتون هميشگي باشه و عمر خوشيهاتون هم زياد... عيد همگي شما مبارك![]()
مردم بعضا دلرحم و عمدتا شريف خطه ي ايران زمين
سلام عليكم
بدينوسيله ما يعني جمعي از ماهي قرمزهاي اصيل، دورگه، دودمه و سه دمه ي در حال انقراض، اعتراض خود را نسبت به اسارت همنوعانمان در آستانه ي سال نوي شمسي ابراز مي داريم. با توجه به تحقيقات صورت گرفته توسط دانشمندان جوان و بومي ما، به اين واقعيت اساسي و فوق مهم پي برده ايم كه سنت اسارت ماهي هاي قرمز داخل تنگ و نمايش آنها بر سر سفره ي هفت سين بدعتي بيش نيست. بر اساس همان تحقيقات، برما روشن گرديده كه اين سنت غير حسنه و سنگدلانه توسط يكي از عوامل جيره خوار بيگانه به نام حاجي فيروز وارد فرهنگ غني شما ايرانيان مقيم ايران، ايرانيان مقيم خارج و در مواردي هم خارجيان مقيم ايران شده است. وابستگي و خودفروختگي حاجي فيروز معلوم الحال پس از زوال دول حامي او، به تازگي مسجّل شده و پرونده ي او در دست مقامات ذيصلاح "دادماهي ستاني" در حال پيگيريست. به هر حال گزيده ي مطلب آنكه ما شديدا، با فرياد زير آب و تصاعد گازهاي مخرب گلخانه اي از خلل و فرج بدنمان، به اين انحراف القايي كه در حال منحط كردن افكار نوروزانه ي شما انسانهاي ايراني است، اعتراض داريم و خواهان پايان دادن به اين عمل متحجّرانه از سوي جنابان عالي و سركاران علّيه هستيم. لازم به ذكر است اصالت ما يعني ماهي هاي قرمز يك رنگ و فابريك، بدليل كم شدن همنوع و متاثر از آن، موانع رفيع ازدواج رو به زوال گذاشته و كمتر ماهي پيدا مي شود كه لكّه ي سفيدي در بدن يا زبانم لال لكّه ي سياهي بر پيشاني نداشته باشد. انواع سه دمه و ابرو كمان و مژه بلند هم كه هيچ؛ تماما به ديار باقي شتابانده ايد و اثري از آثارشان در هيچ تنگ و استخري يافت نمي شود. گروهي از معتقدين متعصب هم كه مارا در گشودن سر اين نامه ياري رسانده اند همينجا و شديد الحن تر از ما، انزجار خود را از عمل شنيع قِر دادن سر و دم برخي همنوعان ضعيفه در مقابل ديدگان نامحرم شما، كه نماد بارز تبرّج است اعلام كرده و شما را باعث و باني فراگيري منكرات در جوامع كنوني و كانوني آبزيان مي دانند، ضمنا توصيه مي كنند كه تا زود است توبه نمائيد...
مخلص كلام اينكه آزادي حق مسلم ماست؛ پس يا به سرگشادگي اين نامه توجه كرده و عمل درخوري انجام دهيد و همكاري مقتضي را مبذول داريد، يا طي عملياتهاي انتحاري ممتد و پياپي شما را با موجي از خودكشي ها و از آب بيرون پري هاي مداوم و جانسوز و سفره ي هفت سين نابود كن مواجه خواهيم كرد!!
... و من الله توفيق
امضاء
نمايندگان شوراهاي محلي آبزيان
تا حالا به وعده هاي نامزدهاي انتخاباتي دقّت كرده ايد؟
يكي قول مي دهد رفاه را به زندگي مرغها بازگرداند تا تخم هاي درشت تر و با قيمت تمام شده ي كمتري از خود دفع كنند! يكي قول افزايش فشار گاز مناطق بي گاز را مي دهد! يكي قول ارزان كردن آجيل شب عيد را مي دهد و حتي ممكن است در ستاد انتخاباتي اش به رايگان آجيل توزيع كند! يكي قول مي دهد امواج كم فشار و پرفشار را از پايه نيست و نابود كند تا با نزديك شدن سال نو، شاهد چند برابر شدن قيمت ميوه جات نباشيم! يكي قول سيمان يارانه اي مي دهد تا همه بتوانند زمين هاي 99 ساله شان را بسازند! يكي قول حذف تعرفه ي واردات ماشين هاي خارجي را مي دهد تا همه از نعمت الگانس سواري به قيمت مفت بهره مند شوند! يكي قول ارزان شدن سكه را مي دهد تا آقايان در شرف طلاق، نگران پرداخت مهريه هاي سنگينشان نباشند! خلاصه هركسي وعده اي مي دهد...
من هم داشتم فكر مي كردم كه اگر قرار بود دانشجويان در بهبود وضع دانشگاه ها سهمي از تصميم گيري داشته باشند و اگر اين سهم به عده اي از دانشجويان اعطا مي شد كه نماينده ي عوام قشر دانشجو باشند و بازهم اگر من مي توانستم نامزد شوم و احياناً تاييد صلاحيت مي شدم و خيلي چيزهاي ديگر، آنوقت من هم اين وعده ها را به دانشجويان مي دادم:
وعده مي دادم نهادي براي رفع خصومت اساتيد و دانشجويان كه از پيدايش اولين دانشگاه وجود داشته، داير شود و مسائل في مابين را رفع و رجوع كند! وعده مي دادم تا سلف را طرف قرارداد يك رستوران درست و درمان كنم تا همه از نعمت اولاي غذاي سالم بهره ببرند، اگر هم نشد لااقل با بيمارستان امراض معدوي(!) قرارداد مي بستم! وعده مي دادم همگي كلاسها به صورت مختلط برگزار شود تا حس اميد به زندگي تمامي دانشجويان به وجود لاوجودشان بازگردد! وعده مي دادم "ستاد واسطه گري مراودات جزوات درسي و رفع مطالبات دانشجويان" هرچه زودتر آغاز به كار كند! وعده مي دادم كارگروهي را با هدف تشريح فلسفه ي وجودي "افتادن" تشكيل دهم تا اساتيد به قباحت دادن نمره ي زير ده پي برده و به درگاه لايزال توبه نمايند!
وعده مي دادم تا بودجه ي عمراني دانشگاه را تمام و كمال صرف ساخت خوابگاه هاي متاهلين با امكانات كامل و جامع نمايم! وعده مي دادم كه كمتر وعده بدهم و بيشتر عمل كنم! وعده مي دادم كه از وعده هاي عملي نشده ي ديگران درس بگيرم! همينجور به صورت ممتد وعده مي دادم...!
شما به سهم خود بفرمائيد، اگر كانديدا شوم به من راي مي دهيد؟؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|